صفحه اصلي       مژده نجات       شعر و سرود       تماس با ما       در باره ما  

 

 

با اميد به اينکه با انتشار اين وبلاگ گوشها و چشماني را باز کرده و جسم و جان و روح بسياري را در نام عيسي مسيح خداوند از اسارت شرير رهائي بخشيده و پاهاي بسياري را براي خدمت خداوند و بشارت کلام نجات بخش او به اين امر شسته باشم.

 

برق چون شمشير بران
پاره مي کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت مي زد ابرها را

سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توي اين درياي جوشان
جنگل وارونه پيدا

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهرفشاني
رازهاي جاوداني ،پند هاي آسماني
 

بيانيه هاي کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ

www.penlog.blogspot.com

 

 

 
 

هر كه پيشوايي مي كند و در تعليم مسيح ثابت نيست ، خدا را نيافته است . اما آنكه در تعليم مسيح ثابت ماند، او هم پدر و پسر را دارد. (دوم يوحنا آيه 9)

عيسي خداوند مي فرمايد:"من تاك هستم و شما شاخه ها. آنكه در من مي ماند و من در او، ميوه بسيار مي آورد زيرا كه جدا از من هيچ نمي توانيد كرد. اگر كسي در من نماند، مثل شاخه بيرون انداخته مي شود و مي خشكد..." ايمانداران زيادي هستند كه ادعا مي كنند چون شاخه اي هستند كه در تاك قرار دارند، اما هر شاگرد مسيح بايد جرات كرده و بدون توجه به تجربيات وسنوات زندگي روحاني خويش از خود سوال كند كه آيا حقيقتا  به عنوان يك شاخه در اين تاك قرار دارديا نه ؟ تاك ، مسيح است كه كلمه زنده خداست و هر شاگرد واقعي مسيح به مثابه شاخه است كه در اين تاك قرار دارد. پس اگر شاگرد مسيح مي خواهد در مسيح بماند، مي بايست در كلام او امين باشد و آنگاه اين كلام او را تقديس خواهدكرد، چنان كه خود عيسي فرموده است :"ايشان را به راستي خود تقديس نما. كلام تو راستي است ." و اينك پيغام خدا براي كليساي عصر حاضر بازگشت كامل به همين كلام است ، مسيح فرموده است :"اگر احكام مرا نگاه داريد، در محبت من خواهيد ماند..." آيا احكام او را نگاه داشته ايم ؟ بياد داشته باشيد كه شاگرد فقط آن كسي نيست كه چيزهايي را مي آموزد يا اعتقادي را مي پذيرد، بلكه در وهله اول به كسي اطلاق مي شود كه ديدگاه خدا را كه در عيسي مسيح مكشوف شده است مي پذيرد و زندگي خود را به اين مكاشفه مي سپارد. و اين كلام خداست كه او را براي ما مكاشفه مي كند، نه تفاسير و تعابيري كه الهي دانان و بسياري از معلمان كليسا ارائه مي دهند.

ما قدرت‌ مسيح‌ را محدود مي‌كنيم‌

« ...پس‌ از كجا آب‌ زنده‌ داري‌؟ »(يوحنا ۱۱:۴)

چاه‌ عميق‌ است‌...بله‌، چاه‌ عميق‌تر از آن‌ است‌ كه‌ زن‌ سامري‌ تصور مي‌كرد. عمق‌هاي‌ بسياري‌ در طبيعت‌ انسان‌ وجود دارد. در زندگي‌ فرد فرد ما، در دلهاي‌ ما. آيا واقعيت‌ اين‌ نيست‌ كه‌ ما مانع‌ از عمل‌ عيسي‌ در زندگي‌ خود شده‌، خدمت‌ وي‌ را محدود مي‌كنيم‌؟

اگر در قلبمان‌ چاه‌ عميقي‌ از درد و رنج‌ باشد و مسيح‌ به‌ ما بگويد:« دل‌ تو مضطرب‌ نشود »، شايد با بي‌تفاوتي‌ به‌ او پاسخ‌ دهيم‌:« خداوندا چاه‌ عميق‌ است‌ » چطور مي‌تواني‌ از چنين‌ چاهي‌ آرامش‌ در آوري‌؟

او قصد ندارد كه‌ سلامتي‌ و آرامشتان‌ را از پايين‌ بياورد، بلكه‌ از بالا از آسمان. عيسي‌ چيزي‌ را از عمقهاي‌ بشر (براي‌ او) نمي‌آورد. ما با يادآوري‌ زمانهايي‌ كه‌ مانع‌ از كار عیسی مسیح در زندگي‌ خود شده‌ و او را محدود كرده‌ايم‌، ناخودآگاه‌ به‌ خود مي‌گوييم‌:خدا نمي‌تواند اين‌ كار را انجام‌ دهد. در صورتي‌ كه‌ اگر حقيقتاً به‌ عيسي‌ ايمان‌ داريم‌، بايد كارهايي‌ را از او انتظار داشته‌ باشيم‌ كه‌ نيازمند قدرتي‌ نامحدود و مطلق‌ است‌. متأسفانه‌ ما تنها براي‌ تسلي‌ و تسكين‌ از دردهاي‌ خويش‌ به‌ سوي‌ خداوند مي‌رويم‌ و او را (قلباً) قادر مطلق‌ خطاب‌ نمي‌كنيم‌.

به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ بسياري‌ از ما نمونه‌هاي‌ بي‌ فروغي‌ از زندگي‌ مسيحي‌ مي‌باشيم‌. مسيحِ زندگي‌ ما قادر مطلق‌ نيست‌. ما در طول‌ زندگي‌ خود تجربه‌ هايي‌ با‌ مسيح‌ داشته‌ايم‌، ولي‌ خود را به‌ او نسپرده‌ايم‌. ما به‌ او اعتماد نمي‌كنيم‌. مي‌كوشيم‌ كه‌ خود وارد چاه‌ شده‌؛ آب‌ زنده‌ بيرون‌ بياوريم‌.

پس‌ بياييد به‌ جاي‌ آنكه‌ بگوييم‌ « غير ممكن‌ است‌ »، به‌ مسيح‌ نگاه‌ كنيم‌. آمين‌.

 

خداوند لبخند  زد  و  گفت

خدا پرسيد: پس  تو اصرار  به گفتگو با من داری؟

من در پاسخ گفتم : اگر وقت  داريد.

خدا  خنديد: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست كه مي خواهي از من  بپرسي؟

 پرسيدم: چه  چيز انسان شما را  سخت متعجب  مي سازد؟ 

خدا پاسخ داد : كودكيشان اينكه آنها از كودكي شان  خسته مي  شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند  كه كودك باشند ،اينكه آنها سلامتي   خود  را  ا ز دست ميدهند تا پول به دست آورند وبعد پولشان را از دست میدهند  تا دوباره سلامتي  خود را به دست بياورند اينكه با اضطراب به آينده مي  نگرند و  حال را فراموش  مي كنند و بنابراين نه درحال زندگي مي كنند و نه در آينده اينكه آنها به  گونه اي زندگي مي كنند  كه گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي  مي ميرند كه  گويي هرگز زندگي  نكرده اند
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي  كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

 او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد  تنها كاري  كه مي  توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه  خودشان دیگران را دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست  نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي  در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد  كنيم اما  سالها طول مي  كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم ،بياموزند  كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد كسي است كه به  كمترين ها نياز دارد ،بياموزند كه انسانهايي هستند  كه آنها را دوست دارند فقط  نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند بياموزند  كه  دو نفر میتوانند با هم به يك  نقطه  نگاه  كنند اما آن را متفاوت ببينند.

 بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها  بايد خود را نيز ببخشند

 من گفتم: از شما به  خاطراين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست  داريد فرزندانتان بدانند؟

 
خداوند لبخند  زد  و  گفت

فقط اينكه  بدانند من اينجا هستم هميشه

 

نگاهي به سکوت

اعمال بزرگ در سکوت کامل شروع و به پايان و يا باز هم تکرار ميشوند. بدون اينکه توجهي را به خود جلب کنند.

 

و حيات جاوداني اينست كه تو را خداي واحد حقيقي و عيسي مسيح را كه فرستادي بشناسند.يوحنا ۱۷: ۳

پدر آسماني چنين مقدر فرمود كه جهانيان نتوانند با حكمت خود او رابشناسند. چرا كه حكمت انسان در نزد خدا جهالت است.

كليساي حقيقي خدا از زمان پنطيكاست تا به امروز همواره سعي كرده است تا به خاطر ايماني كه يك بارتعليم داده شده است، در كلام حقيقي خدا استوار بماند. ولي متاسفانه بايد گفت كه آنچه امروزه شاهد آن هستيم، اينست كه كلام زنده خدا، نه آن گونه كه سپرده شده است، بلكه آن گونه كه سليقه ها و گرايشات فكري و عقيدتي بسياري از به ظاهر حكيمان اين جهان ايجاب مي كند، تعليم داده مي شود. و بدين ترتيب جانهاي بي شماري را كه به بهاي گراني خريداري شده اند، (به خون عيسي مسيح) به سوي هلاكت هدايت ميكنند. اي كاش خادماني كه امروزه درمقام پيشوايي قرار گرفته اند، مي دانستند كه روزي بر حسب اعمال و گفته هاي خود داوري خواهند شد. پس خوشابحال آناني كه نيكو پيشوايي كرده اند، چرا كه كلام خدا مي گويد: مستحق حرمت مضاعف خواهدبود، علي الخصوص آناني كه در كلام  و تعليم  محنت مي كشند.

قدم نخست را براي بازگشت به كلام اصيل و ناب خداوند برداريد. فراموش نكنيد كه عيسي خداوند فرموده است : ( اينك به زودي مي آيم واجرت من با من است تا هر كسي را بر حسب اعمالش جزا دهم )

و سؤال هنوز باقيست!

چرا انسانهاي صاحب سبک که در هر گوشه دنيا حضور دارند، اصرار به درستي گفتار، کردار و پندار خود دارند؟ چرا حاضر نيستند کوچکترين انتقادي را تحمل کنند؟ چرا بدنبال سياهي لشکرهاي چشم و گوش بسته هستند؟ چرا هرچه بر تعدادشان افزوده ميشود، خود را بر حق تر ميدانند؟ چرا وقتي به قدرت ميرسند قيم ديگران ميشوند؟ چرا سريعاً دست به سرکوب مخالفين ميزنند؟ چرا با شنيدن هر صداي مخالفي دوستي و دوست داشتن فراموش ميشود؟

دعاي رياکاران‌

خطاي رياکاران اين است که خودخواهند. ايشان حتي در دعاهايشان به فکر تصويري هستند که از خود به ديگران نشان مي‌دهند. اما در دعاي خداوند، مسيحيان فقط به فکر خدا هستند، به فکر نام او، ملکوت او، و اراده او، و نه خودشان‌.

دعاي امت‌ها

خطاي امت‌ها بي‌فکري است. ايشان در عبادات خود، فقط کلماتي تهي و بي‌معني بر زبان مي‌رانند. آنها به آنچه مي‌گويند فکر نمي‌کنند، زيرا دل‌ مشغوليشان حجم و مقدار دعاست‌، نه محتواي آن‌.

 لحظه هاي  زندگي را قدر بدانيم

دو روز مانده به پايان عمرش، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. پياله عمرش پر شده بود.آشفته و پريشان حال با عصبانيت نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا طلب کند. فرياد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد! آسمان و زمين را به هم ريخت، باز هم خدا سكوت كرد! جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد!  به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد!  كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد! دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت : فرزندم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه  و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابلاي هق هقش گفت: اما با يك روز چه كار مي توان كرد. خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد.... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد. او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما در همان يك روز دست بر برگ گل كشيد. روي چمن خوابيد. آهوان را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود! اميداورام در دنيا هميشه محبت حکم فرما باشد. در هر جا که هستيم کوشش کنيم ديگرا ن را شاد کنيم تا همگي لذت و مفهوم زنده بودن را بچشيم و درک کنيم.

 

 

 
 

 

دعا و تاکید آن در کلام خدا

مسيحيت سنتي - حقيقيت يا دروغ

اصول ايمان
نامهاي پيروزمندانه خدا
اصول بيداري
زندگي پيروزمندانه
راه نجات
سير تاريخي کتاب مقدس
لينکستان
كتابهاي دانلودي
قانون اساسي ايران
اعلاميه جهاني حقوق بشر
 

 

سرعت خط اينترنتتان را اينجا ميتوانيد ببينيد
ديکشنري اينترنتي آلماني فارسي
آموزش زبان آلماني
آموزش زبان انگليسي
 
 
 
 

دوستان در پن لاگ

Justice
تـــــرنــــٌـم
بهروز نيوز
آرمین گیله‌مرد
شارلن
گل‌کو
اردشیر دولت
ایران آزاد
ملا حسنی در کانادا
مینیمال ها و طرحهای آقـآی نـآظــم
بادبان
سکوت شب
کولی شرقی
من بدم مياد از عاملان رژيم خمينی
حقوقدان
زیر چتر 40تیکٌه
روک‌گو
فردای ِ روشن
The spirit of man
تردید
روز سپید
1807
خرد پارسی
ایزد بانو
غربتستان
Freedom For All
شبح
راه من
سیپریسک
جی لندنی
کوشا
مرد پیر
حرفی برای گفت
RASTAXIZ - Iran and World News
زیتون
خبرنامه پن‌لاگ
siyaha
سید علی گدا
آزادشو
نسل فردا
بلاگ نوشت
حرفهای مهسا
این بشر ِ زمینی
از میان ریگها و الماسها
مردتنها
عصیانگر
خُسن آقا
دلتنگی های یک کرم دندون
وطن پرست
برون کا
گیسو
challenge pit
من آخرین ترانه ی بارانم
یورش برای آزادی
بامداد
غربت نوشته ها
ناقوس
محاکمه
گفتار نیک
ماهی دودی
مدار صفر
بهمن
وبلاگ اعضای پن‌لاگ
آوای زمین
raha227
بابک خرمدین
پسرخسته
آرامش آن سوی خیال
شراگیم
ذهن بيمار
کیانوش سنجری
هموطنها
فریاد سکوت
هرچه میخواهد دل تنگم
کاک هیوا
سیاهکل
رفراندوم بلاگ
آرش سرخ
Feminist guy
نوشآفرین
پن‌لاگ
کاکتوس تیلا
کاسا
Tofale
سردارجنگل
پنلاگ آیینه ۱
شمرنامه
سیاسی،فرهنگی،اجتماعی
رمینی
مثل درخت در شب باران
انجمن ریاضی دانشگاه پیام نور اسکو
شملک
غارتگر
for freedom of Ganji
پژواک خاموش
اخبار روزانه ورزشی واقتصادی
ژینا
فرشته مهر
کمونیست انقلابی
Northernwords
یک عاشق قدیمی
اتحـــــــاد تــــــا دمـــوکـــراســـی
Raminbiotech
جنبش نو
زمین شناسی ومعدن
یاردبستانی
عبرت بی اعتبار
چپ نو
در پی آهوی عشق
نفرین شدگان
مسافر
کمیته حمایت از آزادیخواهان ایرانی
حجت الاسلام فاکر
پسر شمالی
موج نو
تارنگاشت
پنلاگ آیینه ۲
خدابیامرز
lomier
شبگرد عاشق
تاريخ و فرهنگ ايران
نژادگان
اطلاعات کامپیوتر و فناوری
در دفاع از سوسیالیسم
دانشجو
اعترافات یک دانشجوی فریب خورده
نیروی سوم
روزشمار انقلاب
آتش
گزارش به خاک ایران
سوسیالیسم
ابييييييب
دخترانه بی نقاب
گل سرخ همدان
سلول انفرادي
روح بی قرار
اشه
من..... هیچ!
انقلابی نو
حرفی برای نگفتن
خبرنامه راه آزادی
خشم وهياهو
تنهایی شاید یه راه...
intelligent
جوان مبارز
سبـکـبال
چه گوارا
دست نوشت
امیدی آزادی
equiem for a dream
خبر نامه- دفاع از حقوق زنان
ايسکرا
تو هم با ما نبودی
یادداشت هایی از کابل
يادداشتهای بی حاصل
توکای باغ آینه
وب لاگ نامه
میرزا
شازده کوچولو
فکر میکنی چی میخوای؟
آرتا رود
پرواز پرنده
دیروقت
هزار حرف نگفته
Till Eternity
contact
مونس تنهایی
هادی منتخبی
چشمها را باید شست
سیاستمدار
black eve
سرزمین هیچ کجا
ملحدان
دستگاه دادا
اندیشه نیما
دموکراسی فرزند جسارت است
خاكسترينه
گرجيان ايران
سینما آنلاین
کــاغذ بی خــط
تریبون جوانان
اتحاد تا دموکراسی
به سوي كاميابي
tristania
نشريه الكترونيك روانشناسي امروز
آزادی معبود من است
احمدباطبی
آزادی و برابری
برهان
دموکراسی= تبادل و کنار آمدنِ
آریو