آمده‌ام تا تمام کنم!

 شريعت‌، مسيح و مسيحيان

 حال به بررسي آيه هاي 19 و 20 از باب پنجم انجيل متي خواهيم پرداخت و خواهيم ديد که شخص مسيحي چه وظيفه‌اي در مقابل شريعت دارد.

پس هر که يکي از اين احکام کوچکترين را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود؛ اما هر که به‌عمل آورد و تعليم نمايد، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زيرا به شما مي‌گويم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فريسيان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهيد شد.

شرط ورود به ملکوت خدا

در آيه 19، عيسي با به‌کار بردنِ کلمه "پس"، در واقع از گفته‌هاي خود در آيه‌هاي 17 و 18 نتيجه‌گيري مي‌کند؛ او فرموده بود که آمده تا شريعت را تحقق بخشد، چرا که شريعت از اعتباري دائمي برخوردار است؛ حال در آيه هاي 19 و 20، نتيجه عملي اين نگرش را به شاگردان اعلام مي‌دارد. نتيجه عملي اين نگرش اين است که معيار بزرگي در ملکوت خدا ميزان انطباق شخص با اين شريعت خواهد بود. در اين مورد، حتي اطاعت انفرادي نيز کافي نيست‌؛ شاگردان مسيح بايد ماهيت الزام‌آور و دائمي احکام شريعت را به ديگران نيز تعليم دهند. درست است که طبق آيه 19 ("يکي از اين احکام کوچکترين‌...") پي مي‌بريم که همه احکام از "وزني‌" برابر برخوردار نيستند .

اما حتي "يکي از اين احکام کوچکترين‌" نيز بسيار مهم است‌، درست به اين علت که حکم فرمانرواي حکومت و ملکوت‌، يعني خدا، مي‌باشد. بي‌اهميت جلوه دادن آن‌، يا در واقع سبک انگاشتن حاکميت آن بر وجدان و زندگي‌مان‌، اهانت به خدايي است که اين حکم را داده است‌. بي‌توجهي به "کوچکترين‌" حکمِ شريعت (چه در اطاعت و چه در تعليم‌)، به‌منزله قرار گرفتن در رديف پايين‌ترين شهروندان حکومت و ملکوت خدا مي‌باشد؛ بزرگي در ملکوت از آن کساني است که در انجام و تعليم تمامي احکام اخلاقي شريعت مطيع باشند.

اما عيسي از اين نيز فراتر مي‌رود (آيه 20). در ملکوت خدا، بزرگي نه فقط بر اساس عدالتي ارزيابي مي‌شود که منطبق با شريعت باشد، بلکه ورود به ملکوت بدون انطباق با شريعت به‌گونه‌اي افزونتر از کاتبان و فريسيان ناممکن است (کلمه "افزون‌" در يوناني بسيار مؤکد است‌)، چرا که ملکوت خدا ملکوت عدالت است‌.

اما چرا ؟

اما قطعاً بعضي ممکن است اعتراض کرده، بگويند که مگر کاتبان و فريسيان به خاطر عدالت و دينداريشان مشهور نبودند؟ مگر اطاعت از شريعت خدا التهاب اصلي زندگيشان نبود؟ مگر آنها حساب نکرده بودند که شريعت شامل 248 امر و 365 نهي است‌، و مگر آرزويشان اين نبود که همه آنها را حفظ کنند؟ پس عدالت مسيحي چگونه مي‌تواند از عدالت فريسي‌گونه "افزونتر" شود، و چگونه چنين عدالتِ برترِ مسيحي مي‌تواند شرطي براي ورود به ملکوت خدا گردد؟ آيا چنين گفته‌اي به معني اين نيست که نجات از طريق اعمال نيک حاصل مي‌شود؟ آيا اين گفته با خوشابه‌حال اول متناقض نيست که ملکوت آسمان را متعلق به "مسکينان در روح‌" مي‌داند، يعني کساني که هيچ ندارند، نه حتي عدالتي براي عرضه کردن‌.

عدالتي عميق‌تر، عدالتي قلبي‌

گفته خداوند ما قطعاً مخاطبين اوليه‌اش را حيرت‌زده کرد، همانگونه که امروز ما را حيرت‌زده مي‌سازد. اما براي يافتنِ پاسخ به اين سؤالات‌، لازم نيست چندان دور برويم‌. عدالت مسيحي بسيار فراتر از عدالت فريسي‌گونه مي‌رود، اما نه در کميت و ميزان آن‌، بلکه در کيفيت و نوع آن‌. براي مثال، نميتوان گفت که مسيحيان ميتوانند حدود 240 حکم را حفظ کنند، در حاليکه فريسيان توانسته اند حداکثر 230 حکم را نگه دارند. نه‌! عدالت مسيحي از اين لحاظ از عدالت فريسيان بزرگتر است که عميق‌تر است‌، قلبي است‌. فريسيان پرواي اطاعتي ظاهري و رسمي را داشتند، پرواي اجراي تحت‌اللفظي شريعت را؛ اما عيسي تعليم مي‌دهد که اقتضاهاي خدا بسي بنيادي‌تر از اينهاست‌. عدالتي که مطلوب عيسي است‌، عدالتي است دروني در فکر و انگيزه‌. زيرا که "خداوند به دل مي‌نگرد" (اول سموئيل 16:‌7).

همين عدالت قلبي بود که انبيا به‌عنوان يکي از برکات دوره مسيحايي پيشگويي‌اش کردند. خدا به زبان ارمياي نبي وعده داد و فرمود: "شريعت خود را در باطن ايشان خواهم نهاد و آن را بر دل ايشان خواهم نوشت‌" (ارميا 31:‌33). اما اين امر چگونه مي‌بايست تحقق يابد؟ جواب اين سؤال را حزقيال از جانب خدا بيان کرد: "روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرايض خود سالک خواهم گردانيد" (حزقيال 36:‌27). بدينسان‌، دو وعده خدا، يعني گذاردنِ شريعتش در باطن ما و ساکن ساختنِ روحش در درون ما، همزمان تحقق مي‌يابد. نبايد مانند بعضي فکر کنيم که چون روح‌القدس را داريم‌، مي‌توانيم از شريعت معاف باشيم‌؛ کاري که روح‌القدس در قلب ما انجام مي‌دهد، دقيقاً همين است که شريعت خدا را بر آن بنويسد. بنابراين‌، مي‌توان گفت که "روح‌القدس‌"، "شريعت‌"، "عدالت‌"، و "دل‌"، همه به هم وابسته‌اند. فريسيان تصور مي‌کردند که انطباق بيروني با شريعت به‌اندازه کافي عدالت محسوب مي‌شود. اما عيسي طالب "اطاعتي عميق و عميق‌تر" بود.

همين اطاعت عميق است که عدالت قلبي محسوب مي‌شود؛ چنين اطاعتي فقط براي آناني ميسر است که روح‌القدس تجديد حياتشان داده است و در ايشان ساکن است‌. به همين علت است که ورود به ملکوت خدا بدون عدالتي افزونتر (يعني عميق‌تر) از فريسيان ناممکن است‌؛ چرا که چنين عدالتي نشاني است از تولد تازه‌، که بدون آن هيچکس وارد ملکوت نخواهد شد.

شريعتي جديد ؟

بخش بعدي، يعني دنباله باب 5 متي‌، حاوي نمونه‌هاي است از اين عدالت افزونتر يا بهتر است بگوييم عميق‌تر. اين بخش از شش پاراگراف تشکيل شده و به تشريح اصلي ميپردازد که عيسي در آيه هاي 17 تا 20 در مورد دائمي بودن احکام اخلاقي‌، آمدنش براي تمام کردن آنها، و اطاعت کامل‌ترِ شاگردانش از آنها به‌نسبت کاتبان و فريسيان مطرح کرد. هر پاراگراف شامل يک قياس و تضاد يا آنتي‌تز است که با عبارتي کم‌وبيش مشابه آغاز مي‌گردد: "شنيده‌ايد که به اولين گفته شده است‌... ليکن من به شما مي‌گويم‌..." (آيه هاي 21 و 22).

اين آنتي‌تز چيست‌؟ عيسي که با چنين اقتداري مي‌فرمايد "من‌..."، خود را با چه کسي مقايسه مي‌کند؟ پيش از آنکه در مباحث بعدي‌، به مطالعه تفصيلي اين شش آنتي‌تز و پاراگراف بپردازيم‌، بسيار مهم است که در اينجا خلاصه‌وار آنها را بررسي کنيم‌. بسياري از مفسرين اظهار داشته‌اند که در اين پاراگرافها، عيسي خود را با موسي مقايسه و مقابله مي‌کند؛ يعني عيسي در اينجا عامداً اخلاقيات جديدي را پي مي‌نهد، و اخلاقيات قديم را نقض و فسخ مي‌کند؛ اين دسته از مفسرين‌، عبارت آغازين او را نيز چنين معني مي‌کنند: "همانطور که مي‌دانيد، عهدعتيق تعليم داده که‌... اما من چيزي کاملاً متفاوت را تعليم مي‌دهم‌." اين تفسير گرچه بسيار معروف است‌، اما من بدون هيچ ترديدي آن را اشتباه مي‌دانم‌؛ نه فقط اشتباه‌، بلکه غيرقابل دفاع‌. آنچه که عيسي در اينجا نقض و فسخ مي‌کند، خودِ شريعت نيست‌، بلکه تفسيرهاي نادرستي است که کاتبان و فريسيان ابداع کرده بودند. عيسي نه تنها شريعت را نسخ و فسخ نمي‌کند، بلکه آن را تأئيد کرده‌، بر اقتدار و مرجعيت آن تأکيد مي‌گذارد و تفسير درستش را ارائه مي‌دهد. براي اثبات اين مدعا، ذکر چهار دليل کافي مي‌نمايد.

تحريف کاتبان و فريسيان‌

نخستين دليل‌، جوهر خودِ آنتي‌تزهاست‌. در نگاه اول‌، آنچه که عيسي در هر مورد نقل قول مي‌کند، به‌ظاهر از شريعت موسي است‌. هر شش آنتي‌تز يا انعکاسي است از شريعت‌، يا مستقيماً نقل قولي است از آن‌؛ براي مثال‌، به اين نقل قول‌ها توجه کنيد: قتل مکن‌ (آيه 21)، "زنا مکن‌" (آيه 27)، و "هر که از زن خود مفارقت جويد، طلاقنامه‌اي بدو بدهد" (آيه 31). فقط در ششمين و آخرين آنتي‌تز است که به‌روشني متوجه مشکلي مي‌شويم‌. مي‌فرمايد: "همسايه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن"‌ (آيه 34). بخش اول اين جمله به‌روشني در شريعت آمده است (ر.ش‌. لاويان 19:‌18)، گرچه حتي اين بخش نيز نقل قولي است ناقص از شريعت‌، چرا که حياتي‌ترين کلمات آن جا افتاده‌، کلماتي که ضابطه محبت به همسايه را بيان مي‌دارد، يعني "مثل خويشتن‌." اما بخش دوم جمله‌، مطلقاً در شريعت نيامده است‌. اين بخش نه در لاويان 19:‌18 آمده‌، نه در هيچ جاي ديگر.

بنابراين‌، کاتبان آن را بعدها اضافه کرده بودند تا آيه مذکور در لاويان را تفسير کنند؛ اما با چنين تفسيري‌، عملاً آن را تحريف کرده بودند. وقتي پنج آنتي‌تز اول را با دقت بيشتري مورد توجه قرار مي‌دهيم (همان کاري که در بحث‌هاي بعدي انجام خواهيم داد)، مشخص مي‌شود که چنين تحريفي در مورد آنها نيز به‌طور غيرمستقيم صورت گرفته است‌. آنچه که عيسي رد مي‌کند، همين تفسيرهاي نادرست از شريعت است‌، نه خودِ شريعت‌. نبايد فراموش کرد که در دو آنتي‌تز نخست‌، عيسي نمي‌فرمايد که "گفته شده است که قتل مکن و زنا مکن‌؛ اما من مي‌گويم که مي‌توانيد اين کارها را بکنيد." آنچه عيسي مي‌فرمايد، چنين چيزي است‌: "نه فقط نبايد مرتکب قتل و زنا شويد، بلکه حتي افکار خشم‌آلود و شهوت‌آلود نيز نبايد به‌خود راه دهيد."

تعاليم شفاهي کاتبان و فريسيان‌

دليل دوم‌، عبارت آغازين هر آنتي‌تز است‌، که چنين شروع مي‌شود: شنيده‌ايد که به اولين گفته شده است‌ (آيه هاي 21 و 33)، يا شنيده‌ايد که گفته شده است‌ (آيه هاي 38 و 34)، و نيز شکل کوتاهتر آن‌، گفته شده است‌ (آيه 31). کلمات مشترک در تمام اينها، گفته شده است مي‌باشد. عيسي به‌هنگام نقل قول از عهدعتيق هيچگاه چنين کلماتي به‌کار نمي‌بُرد، بلکه معمولاً مي‌فرمود: مکتوب است‌ (مثلاً متي4:4). به‌همين دليل‌، آنچه که عيسي در اين شش آنتي‌تز رد مي‌کند، نه کتابمقدس‌، بلکه سنن انساني است‌؛ نه کلام خدا که همه خوانده‌ بودند (متي 12:‌3، 5؛ 19:‌4؛ 21:‌16 و 42؛ 22:‌31)، بلکه تفسيرهاي شفاهي است که به اولين‌ (يعني قدما) گفته شده بود و هنوز هم گفته مي‌شد (چونکه مي‌فرمايد: "شنيده‌ايد")، چرا که کاتبان هنوز هم آنها را در کنيسه‌ها تکرار مي‌کردند.

آيا گفته عيسي متناقض است؟

دليل سوم‌، چارچوب بلافصل هر آنتي‌تز است‌. قبلاً گفتيم که در آيه‌هايي که پيش از اين آنتي‌تزها مي‌آيد و مقدمه‌اي بر آنها به‌شمار مي‌رود (يعني آيه هاي 17 تا 20)، عيسي به‌روشني بيان فرمود که برخورد خودش در مورد شريعت چيست‌، و برخورد شاگردانش چه بايد باشد. برخورد خودش‌، "تمام کردنِ" آن بود، برخورد شاگردانش "اطاعت" از آن‌. هيچ همزه يا نقطه‌اي از آن زايل نخواهد شد، بلکه همه تحقق خواهد يافت‌؛ هيچيک از کوچکتري احکامِ آن نبايد بي‌اهميت انگاشته شود، بلکه همه آنها بايد مورد اطاعت قرار گيرند. پس‌، اگر بگوييم که در اين آنتي‌تزها، عيسي شريعت موسي را رد مي‌کند، مثل اين است که بگوييم عيسي گفته قبلي خود را نقض و رد مي‌کند، زيرا او قبلاً گفته که نيامده تا باطل کند بلکه تا تمام کند. اما بديهي است که چنين نيست‌.

احترام عيسي به شريعت‌

دليل چهارم‌، برخورد هميشگي مسيح با عهدعتيق است‌. متي در باب پيشين (يعني باب 4)، واقعه آزمايش شدن عيسي را در آن چهل روزِ طاقت‌فرسا شرح داده است‌. هر حمله موذيانه شيطان با نقل قولي به‌جا از عهدعتيق روبرو شد. عيسي نيازي نمي‌ديد که با شيطان مباحثه کند يا دست به استدلال بزند. او هر آزمايش را از همان آغاز با اشاره به آنچه که "مکتوب است" پاسخ داد. اين اطاعت آميخته به احترام را همواره در عيسي‌، اين "کلمه" جسم‌گرفته‌، مشاهده مي‌کنيم‌، نه فقط در رفتار شخصي‌اش‌، بلکه در خدمتش نيز. او مصمم بود که هر آنچه را که در مورد او نوشته شده‌، تمام کند و تحقق بخشد و ذره‌اي از راهي که کلام خدا در برابرش نهاده‌، انحراف نورزد. بدينسان، فرمايش او در متي 5:‌17 مبني بر اينکه آمده است نه تا تورات و صحف انبيا را باطل سازد، بلکه تا تمام کند، کاملاً با برخورد و نگرش او به عهدعتيق در بخشهاي ديگر انجيل‌ها سازگار و همخوان است‌.

بر اساس اين چهار عامل‌، روشن است که اين آنتي‌تزها مسيح و موسي را، عهدجديد و عهدعتيق را، و انجيل و شريعت را در مقابل هم قرار نمي‌دهند، بلکه تفسير درست مسيح از شريعت و تفسير نادرست کاتبان‌، و در نتيجه‌، عدالت مسيحي و عدالت فريسي را روياروي هم قرار مي‌دهد.

رقيق کردن شريعت!

سؤالي که در اينجا پيش مي‌آيد، اين است که کاتبان و فريسيان چه مي‌کردند؟ به‌گفته کالون‌، آنان چه "روشهاي کج و معوج‌" به‌کار مي‌بردند که از ارزش شريعت مي‌کاست‌؟ به‌طور کلي‌، آنان مي‌کوشيدند تا شريعت را ساده جلوه دهند و اقتضاها و استلزامات اخلاقي آن را قابل اجرا سازند. آنان مي‌گفتند که تورات هم يوغ است و هم باري سنگين‌؛ به‌همين جهت‌، مي‌کوشيدند يوغ را آسانتر سازند و بار را سبکتر.

روش آنان براي اين کار بر حسب شکل هر حکم متفاوت بود، يعني بر حسب اينکه حکم جزو واجبات بود (يا امر يا نهي‌) يا جزو اجازه‌ها. چهار مورد از اين شش آنتي‌تز جزو واجبات است که سه موردش نهي است (نهي از قتل‌، زنا، و شهادت دروغ‌)، و ديگري امر است (محبت کردن همسايه‌). اين چهار مورد جزو احکام واجب الهي است که انسان را به کارهايي امر يا از کارهايي نهي مي‌کند. دو مورد باقي‌مانده (يعني آنتي‌تزهاي چهارم و پنجم‌)، جزو اجازه‌ها مي‌باشند. اين دو مورد جزو طبقه‌بندي آن چهار مورد ديگر که احکام واجب بودند، نمي‌شود.

براي اين دو مورد، فعل در وجه امري به‌کار نرفته است‌. آنتي‌تز چهارم مربوط به قضيه طلاق مي‌شود، که هيچگاه به‌صورت امر نيامده‌، بلکه در برخي شرايط و بعضي موارد مجاز داشته شده است‌. آنتي‌تز پنجم به قصاص مربوط مي‌گردد (چشمي به چشمي‌...) که مي‌بايست در محکمه‌هاي قضايي جاري شود؛ قُضات يهود مي‌بايست قصاص را دقيقاً به ميزان جرمِ واقع‌شده تعيين کنند. اين هر دو اجازه‌ها محدود به شرايط مشخص و خاص مي‌شد.

آنچه کاتبان و فريسيان براي سهولت در اطاعت از اين احکام انجام مي‌دادند، اين بود که حوزه احکام واجب را محدود مي‌کردند و حوزه اجازه‌ها را وسيع‌. از واجب بودن احکامِ واجب مي‌کاستند و به شرايط و موارد اجازه‌ها مي‌افزودند. آنچه عيسي انجام مي‌داد، معکوس کردن هر دو اين جريانات بود. او مصراً ايجاب مي‌کرد که احکام واجب به‌طور کامل و بدون هيچ‌گونه محدوديت تصنعي اجرا شود، و محدوده و شرايط اجازه‌ها نيز آنگونه که خدا مقرر کرده پذيرفته شود و خودسرانه به آنها بسط داده نشود. مفيد خواهد بود که به کاربرد اين اصول در مورد اين آنتي‌تزها نظري اجمالي بيفکنيم و در بحث‌هاي بعدي‌، آنها را به‌تفصيل بررسي نماييم‌.

کاتبان و فريسيان به‌وضوح مُنهياتِ کتابمقدس (موارد نهي شده‌) در مورد قتل و زنا را صرفاً به خودِ عمل محدود مي‌کردند؛ عيسي اين دو حکم را به افکار خشم‌آلود و ناسزا و نگاههاي شهواني نيز بسط داد. آنان حکم مربوط به سوگند دروغ را فقط به چند مورد محدود مي‌کردند (يعني به سوگندهايي که به نام خدا ياد شده‌اند)، و حکم مربوط به محبت کردن به همسايه را نيز فقط به بعضي از انسانها (افراد همنژاد و همکيش‌)؛ عيسي فرمود که به همه سوگندها بايد وفا کرد و به همه انسانها بايد محبت نمود، بدون هيچگونه محدوديتي‌.

اما کاتبان و فريسيان فقط به اين راضي نبودند که احکام واجب را به‌اقتضاي مصالح خود محدود سازند؛ بلکه مي‌کوشيدند تا منافع و مصالح خود را با بسط و گسترش دادن محدوده اجازه‌ها هرچه‌بيشتر تأمين کنند. بدينگونه‌، تنها شرط مجاز براي طلاق، يعني "مشاهده چيزي ناشايسته در زن‌" (تثنيه 24 : 1) را به هر نوع بهانه بوالهوسانه شوهر بسط داده بودند، و اجازه قصاص در محکمه‌هاي شرعي را به مواردي فراتر از آن گسترش داده بودند تا انتقام شخصي موجه شود. اما عيسي محدوده‌هاي اوليه را مورد تأئيد و تأکيد قرار داد. او طلاق به هر دليل ديگر را "زنا" ناميد، و چشم‌پوشي از انتقام را بر روابط شخصي حاکم ساخت‌.

اين نگاه مقدماتي بر آنتي‌تزها نشان مي‌دهند که عيسي قصد نقض شريعت موسي را نداشت‌؛ بلکه اين فريسيان بودند که شريعت را نقض مي‌کردند. آنچه عيسي انجام داد، تشريح معني راستين احکام اخلاقي بود، علي‌رغم تمام دشواريهايي که در اجرايشان وجود دارد. او احکامي را که کاتبان و فريسيان سعي در محدود کردنشان داشتند، بسط داد، و اجازه‌هايي را که ايشان سعي در بسطشان داشتند، محدود کرد. براي عيسي احکام موسي احکام خدا بود، خدايي که اعتبارش را نهايتي نيست و اقتدارش را محدوديتي‌.

در اين زمينه‌، ايماندار مسيحي بايد از مسيح سرمشق بگيرد نه از فريسيان‌. ما هيچ اجازه نداريم که در معيارهاي شريعت تخفيف قائل شويم و اطاعت از آن را ساده سازيم‌. اين نظام استدلال فريسيان بود، نه مسيحيان‌. عدالت مسيحيان بايد از عدالت فريسيان افزونتر شود. عيسي با نيرومندترين کلمات ممکن‌، اقتدار و مرجعيت شريعت را به‌عنوان کلام مکتوب خدا تأئيد فرمود و شاگردان خود را فراخواند تا تفسير درست و عميقاً لازم‌الاجراي آن را بپذيرند.

دکتر جان استات

 ترجمه آرمان رشدي