![]() |
![]() |
|
به کدام خدا دعا ميکنيم؟! دعاي مسيحي؛ فکورانه، نه مکانيکي يک مسيحي بايد وظايف ديني خود را بهدور از تظاهر و خودنمايي انجام دهد، وظايفي نظير صدقه دادن، دعا کردن و روزه گرفتن. در اين بخش نگاه دقيقتري به دعاي اصيل مسيحي خواهيم افکند. و چون عبادت کنيد، مانند امتها تکرار باطل مکنيد زيرا ايشان گمان ميبرند که بهسبب زياد گفتن مستجاب ميشوند. پس مثل ايشان مباشيد، زيرا که پدر شما حاجات شما را ميداند پيش از آنکه از او سؤال کنيد. پس شما به اينطور دعا کنيد: اي پدر ما که در آسماني، نام تو مقدس باد. ملکوت تو بيايد. اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمين نيز کرده شود. نان کفاف ما را امروز به ما بده. و قرضهاي ما را ببخش، چنانکه ما نيز قرضداران خود را ميبخشيم. و ما را در آزمايش مياور، بلکه از شرير ما را رهايي ده. زيرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالآباد از آن توست. آمين! زيرا هرگاه تقصيرات مردم را بديشان بيامرزيد، پدر آسماني شما، شما را نيز خواهد آمرزيد. اما اگر تقصيرهاي مردم را نيامرزيد، پدر شما هم تقصيرهاي شما را نخواهد آمرزيد. (متي 6:7-15) رياکاري تنها گناهي نيست که در دعا بايد از آن پرهيخت؛ 'تکرار باطل' يعني بيان عبارات بيمعني و مکانيکي نيز گناه ديگري است که بايد از آن دوري جست. رياکاري حماقتي است که فريسيان مرتکب ميشوند و تکرار عبارات باطل، حماقت امتها است (آيه 7). تکرار باطلِ کلمات دعا را از سطح ارتباط واقعي و شخصي با خدا به سطح تکرارِ صرفِ کلمات پايين ميآورد. باز در اينجا ميبينيم که عيسي، طبق روش خود، تقابل و قياسي گيرا از اين دو طريق ارائه ميدهد تا مقصود خود را روشنتر سازد. او روش امتها را که اداي کلمات بيمعني است، با روش مسيحي مقابله ميکند، روشي که مبتني است بر ايجاد ارتباطي پرمفهوم با خدا. 1- دعا به روش امتها تکراري که 'باطل' است عيسي ميفرمايد: مانند امتها تکرار باطل مکنيد (آيه 7). در اينجا بايد توجه داشت که تأکيد عيسي بر روي کلمه 'باطل' است، نه 'تکرار'. ممکن نبود که عيسي هر نوع تکراري را منع کرده باشد، زيرا خودش اصرار و پافشاري در دعا را تعليم داد. آنچه عيسي محکوم ميکند، لفاظي و طولاني کردن دعا با کلمات توخالي است، خاصه وقتي شخص کلمات را بدون تفکر بر زبان ميآورد. آيا مسيحيان ميتوانند در دعاهاي خود تکرار 'باطل' کنند؟ آري! چه دعا از روي نوشته و چه دعاي خودجوش و فيالبداهه ممکن است خيلي آسان تبديل شود به 'جملات توخالي' و پر از اصطلاحاتِ فني مذهبي، در حاليکه فکر شخص در جاي ديگري سير ميکند. تصور درست از خدا بخش بعدي آيه 7، حماقتي را آشکار ميسازد که باعث چنين عملي است: زيرا ايشان گمان ميبرند که بهسبب زياد گفتن مستجاب ميشوند. ايشان تصور ميکنند که هر چه بيشتر بگويند، احتمال بيشتري هست که خدا دعايشان را بشنود. چه تصور خامي! اين چه نوع خدايي بايد باشد که تحت تأثير امور فني و آماري دعاي پرستندگانش قرار ميگيرد، و پاسخش به دعاي ايشان مبتني است بر مقدار کلماتي که بهکار رفته، و تعداد ساعاتي که در دعا صرف شده است؟ عيسي فرمود: "پس مثل ايشان مباشيد" (آيه 8). چرا؟ زيرا مسيحيان به چنين خدايي اعتقاد ندارند. مسيح فرمود: "پدر شما حاجات شما را ميداند پيش از آنکه از او سؤال کنيد" . خدا پدر ماست، پدري که فرزندانش را دوست دارد و از همه نيازهايشان آگاه است. اما کسي ممکن است بپرسد که اگر چنين است، ديگر چرا بايد دعا کنيم؟ به گفته ژان کالوَن، ما دعا نميکنيم تا خدا را از آنچه نميداند آگاه سازيم يا او را به کاري واداريم که مايل به انجامش نيست. دعا براي اين است که خود را به جستجوي خدا واداريم و ايمانمان را به کار بيندازيم. لوتر همين مفهوم را بهگونهاي موجز چنين بيان ميدارد: "ما با دعا کردن... بيشتر به خود آگاهي ميدهيم تا به او." 2- دعا به روش مسيحي اگر دعاي فريسيان رياکارانه و خودنمايانه بود و دعاي امتها مکانيکي، در اينصورت دعاي مسيحيان بايد واقعي و صادقانه باشد نه رياکارانه؛ و بايد فکورانه باشد و نه مکانيکي. عيسي ميخواهد که قلب و فکر ما در آنچه ميگوييم دخيل باشد. آنگاه دعا حالت حقيقي خود را مييابد و ديگر تکرار بيمعناي کلمات يا وسيلهاي براي جلال دادن خود نخواهد بود، بلکه رفاقت و مشارکتي راستين با پدر آسمانيمان. دعاي رباني عيسي"دعاي رباني" (يعني دعاي خداوند) را به ما عطا فرمود تا الگويي باشد براي دعاي اصيل مسيحي. در انجيل متي، اين دعا حالتي الگويي دارد (پس شما به اينطور دعا کنيد) ، و در انجيل لوقا، دعايي است که بايد تکرارش کنيم (هرگاه دعا کنيد، گوييد:... لوقا 11:2) . اما الزامي نيست که يکي از اين دو را انتخاب کنيم، چرا که ميتوانيم اين دعا را هم همانطور که هست تکرار کنيم، و هم آن را الگوي دعاهاي خود قرار دهيم. به کدام خدا دعا ميکنيم؟ تفاوت اساسي ميان دعاي فريسيان و امتها و مسيحيان، در خدايي است که مخاطب دعا قرار دارد. ساير خدايان شايد از وردهاي مکانيکي خشنود شوند، اما نه خداي زنده و حقيقي که توسط عيسي مسيح آشکار شد. عيسي به ما فرمود که او را "پدر ما که در آسمانهايي" خطاب کنيم (ترجمه تحتاللفظي). از اين عبارت اين برداشت را ميکنيم که اولاً او يک شخصِ واقعي است، به همان اندازه که "من" نيز واقعي هستم، و در واقع بسي بيشتر. ثانياً او مهربان است. او پدري است که با محبت از فرزندانش مراقبت بهعمل ميآورد. ثالثاً او قدرتمند است. او نه فقط مهربان است، بلکه بزرگ نيز ميباشد. او مِهر پدري را با قدرت آسماني در هم ميآميزد. وقتي عيسي ميفرمايد که خدا را "پدر آسماني" خود خطاب کنيم، منظورش اين است که حقيقتي را به ما بياموزد تا با نگرشي درست به حضور خدا بياييم. لذا پيش از آنکه به دعا بپردازيم، بهجاست که آگاهانه وقتي را صرف تفکر کنيم در باره اينکه او کيست. فقط در چنين شرايطي است که ميتوانيم با فروتني و احترام و اعتمادي درست به حضور پدر مهربانمان بياييم. 3- بررسي دعاي رباني آنگاه که وقت و نيروي خود را صرف آن کرديم که در مسير درست براي رسيدن به حضور خدا قرار بگيريم و فکرمان بر اين متمرکز گرديد که او چه نوع خدايي است، محتواي دعايمان از دو جنبه عميقاً دگرگون خواهد شد. نخست، امور الهي را در اولويت قرار خواهيم داد ("نام تو، ملکوت تو، اراده تو"). دوم، نيازهاي خود را، گرچه در درجه دوم اهميت قرار ميگيرند، بهطور کامل به او خواهيم سپرد ("به ما بده...، ما را ببخش...، ما را رهايي ده..."). دعاي خداوند شامل اين دو بخش است؛ بخش نخست به جلال خدا اختصاص دارد و بخش دوم به نيازهاي انسان. بخش نخست: جلال خدا سه درخواست نخست در دعاي خداوند بيانگر توجه ما به جلال خداست، يعني به نام و فرمانروايي و اراده او. "نام تو مقدس باد" نام هر شخص معرف کسي است که آن را بر خود دارد؛ معرف صفات و کارهاي اوست. لذا نام "خدا" خودِ خداست، آنگونه که هست و خود را مکشوف ساخته است. نام او همواره "مقدس"بوده است زيرا از هر نام ديگري متمايز است و برتر. اما ما دعا ميکنيم که اين نام مقدس باشد، يعني اينکه "مردمان آن را مقدس بدارند". "ملکوت تو بيايد" ملکوت خدا فرمانروايي ملوکانه اوست. در اين مورد نيز بايد گفت که او همواره پادشاه بوده است، همانگونه که نامش همواره مقدس بوده است؛ او همواره بر طبيعت و تاريخ حاکميتي مطلق داشته است. دعا براي "آمدن" ملکوت خدا بهمعني دعا براي گسترش آن است؛ به اين معني است که مردمان در اثر شهادت کليسا زندگي خود را تسليم عيسي کنند، و اينکه اين ملکوت بههنگام بازگشت پرجلال عيسي و بهدست گرفتن قدرت و سلطنتش، به اوج خود برسد. "اراده تو... بر زمين نيز کرده شود" اراده خدا "نيکو و پسنديده و کامل" است (روميان 12:2)، چرا که اراده "پدر آسماني ما"است، پدري که در علم و محبت و قدرت، لايتناهي است. بنابراين، مقاومت با آن حماقت است؛ اما خردمندي آن است که آن را تشخيص داده، مشتاقش باشيم و انجامش دهيم. همانگونه که نام او همواره مقدس بوده و او همواره پادشاه بوده است، به همان شکل ارادهاش نيز همواره "در آسمان" مورد اجرا بوده است. آنچه عيسي ميخواهد که برايش دعا کنيم، اين است که زندگي در اين جهان تا حد امکان با زندگي در آسمان قرابت يابد. دعايي خدامحور تکرار کلمات دعاي خداوند بهسان طوطي (يا البته همچون امتها) کار نسبتاً سادهاي است. اما بيان آن همراه با صداقت، نتيجهاي انقلابي در بر دارد، چرا که بيانگر اولويتهاي زندگي يک مسيحي است. ما دائماً تحت فشار قرار داريم که مانند دنياي غيرمذهبي اطرافمان، حالتي خودمحور بر خود بگيريم. در اين صورت، فقط به فکر نام خود (يعني شخصيت و حرمت خود)، به فکر حيطه کوچک نفوذ و اقتدار خود بر ديگران، و به فکر تحقق خواست و اراده محقر و احمقانه خود خواهيم بود اما در ضد-فرهنگ مسيحي، آنچه در اولويت قرار دارد، نام و ملکوت و اراده خداست، نه ما. اداي اين سه جمله در دعا با صداقت و اصالت، محکي است براي آزمايش اصالت و عمق ايمان مسيحيمان. بخش دوم: نيازهاي خودمان 3- بررسي دعاي رباني آنگاه که وقت و نيروي خود را صرف آن کرديم که در مسير درست براي رسيدن به حضور خدا قرار بگيريم و فکرمان بر اين متمرکز گرديد که او چه نوع خدايي است، محتواي دعايمان از دو جنبه عميقاً دگرگون خواهد شد. نخست، امور الهي را در اولويت قرار خواهيم داد ("نام تو، ملکوت تو، اراده تو"). دوم، نيازهاي خود را، گرچه در درجه دوم اهميت قرار ميگيرند، بهطور کامل به او خواهيم سپرد ("به ما بده...، ما را ببخش...، ما را رهايي ده..."). دعاي خداوند شامل اين دو بخش است؛ بخش نخست به جلال خدا اختصاص دارد و بخش دوم به نيازهاي انسان. بخش نخست: جلال خدا سه درخواست نخست در دعاي خداوند بيانگر توجه ما به جلال خداست، يعني به نام و فرمانروايي و اراده او. "نام تو مقدس باد" نام هر شخص معرف کسي است که آن را بر خود دارد؛ معرف صفات و کارهاي اوست. لذا نام "خدا" خودِ خداست، آنگونه که هست و خود را مکشوف ساخته است. نام او همواره "مقدس"بوده است زيرا از هر نام ديگري متمايز است و برتر. اما ما دعا ميکنيم که اين نام مقدس باشد، يعني اينکه "مردمان آن را مقدس بدارند". "ملکوت تو بيايد" ملکوت خدا فرمانروايي ملوکانه اوست. در اين مورد نيز بايد گفت که او همواره پادشاه بوده است، همانگونه که نامش همواره مقدس بوده است؛ او همواره بر طبيعت و تاريخ حاکميتي مطلق داشته است. دعا براي "آمدن" ملکوت خدا بهمعني دعا براي گسترش آن است؛ به اين معني است که مردمان در اثر شهادت کليسا زندگي خود را تسليم عيسي کنند، و اينکه اين ملکوت بههنگام بازگشت پرجلال عيسي و بهدست گرفتن قدرت و سلطنتش، به اوج خود برسد. "اراده تو... بر زمين نيز کرده شود" اراده خدا "نيکو و پسنديده و کامل" است (روميان 12:2)، چرا که اراده "پدر آسماني ما"است، پدري که در علم و محبت و قدرت، لايتناهي است. بنابراين، مقاومت با آن حماقت است؛ اما خردمندي آن است که آن را تشخيص داده، مشتاقش باشيم و انجامش دهيم. همانگونه که نام او همواره مقدس بوده و او همواره پادشاه بوده است، به همان شکل ارادهاش نيز همواره "در آسمان" مورد اجرا بوده است. آنچه عيسي ميخواهد که برايش دعا کنيم، اين است که زندگي در اين جهان تا حد امکان با زندگي در آسمان قرابت يابد. دعايي خدامحور تکرار کلمات دعاي خداوند بهسان طوطي (يا البته همچون امتها) کار نسبتاً سادهاي است. اما بيان آن همراه با صداقت، نتيجهاي انقلابي در بر دارد، چرا که بيانگر اولويتهاي زندگي يک مسيحي است. ما دائماً تحت فشار قرار داريم که مانند دنياي غيرمذهبي اطرافمان، حالتي خودمحور بر خود بگيريم. در اين صورت، فقط به فکر نام خود (يعني شخصيت و حرمت خود)، به فکر حيطه کوچک نفوذ و اقتدار خود بر ديگران، و به فکر تحقق خواست و اراده محقر و احمقانه خود خواهيم بود اما در ضد-فرهنگ مسيحي، آنچه در اولويت قرار دارد، نام و ملکوت و اراده خداست، نه ما. اداي اين سه جمله در دعا با صداقت و اصالت، محکي است براي آزمايش اصالت و عمق ايمان مسيحيمان. بخش دوم: نيازهاي خودمان در بخش دوم دعاي خداوند، از امور الهي به امور خودمان ميپردازيم؛ از همين رو، صفت ملکي از "تو" به "ما" تبديل ميشود. تا اينجا اشتياق فروزان خود را براي جلال خدا ابراز داشتيم؛ اينک در عبارات بعدي، وابستگي فروتنانه خود را به فيض او ابراز ميداريم. خودداري از ذکر نيازهاي خود در دعا (به اين دليل که مايل نيستيم خدا را با چنين مسائل بياهميتي زحمت دهيم)، به همان اندازه اشتباه است که اجازه دهيم چنين مسائلي بر دعايمان حاکم شود. از آنجا که خدا "پدر آسماني ما" است و با مهري پدرانه ما را دوست ميدارد، پس به فکر رفاه و آسودگي فرزندان خود ميباشد و از ما ميخواهد که نيازهاي خود را با توکل نزد او ببريم، يعني نيازمان به خوراک و آمرزش و رهايي از شرير. "نان کفاف ما" "نان کفاف ما را امروز به ما بده" (آيه 11). برخي از مفسرين کليساي اوليه نميتوانستند باور کنند که عيسي درخواست براي خوراک را بهعنوان نخستين درخواست تعليم داده باشد. از اينرو بر اين باور بودند که مقصود عيسي نان روحاني بوده است. اما پيشگامان اصلاحات کليسا آن را در همان معناي لغوياش تعبير کردهاند. لوتر "نان" را نماد هر چيزي ميدانست که "براي بقاي زندگي ضروري است، نظير خوراک، تندرستي، هواي خوب، خانه، خانواده، همسر، فرزند، حکومت خوب، و صلح." شايد ما نيز بتوانيم بر اين گفته بيفزاييم و بگوييم که مقصود عيسي از "نان" ضروريات زندگي است، نه تجملات آن. وقتي از خدا درخواست ميکنيم که خوراک ما را "بدهد"، طبعاً منظورمان اين نيست که بايد دست از تلاش براي امرار معاش بکشيم؛ منظور اين نيست که نبايد گرسنگان را خودمان خوراک دهيم (متي 25:35). منظور اعلام اين واقعيت است که ما در نهايت وابسته به خداييم، خدايي که معمولاً از وسايل انساني توليد و توزيع براي تحقق اهداف خود بهره ميگيرد. بهعلاوه، گويا عيسي ميخواست که پيروانش بدانند که بايد روز به روز به خدا متکي باشند. هر روز بايد براي همان روز زندگي کرد. "قرضهاي ما را ببخش" آمرزش گناهان براي زندگي و سلامت روح و روان همانقدر ضروري است که خوراک براي بدن. از اينرو، دعاي بعدي اين است: " قرضهاي ما را ببخش"(آيه 12). گناه به " قرض" تشبيه شده است، زيرا سزاوار مجازات است. اما خدا وقتي گناه را مي بخشايد، مجازات آن را نيز عفو ميکند و اتهام ما را محو ميسازدکه: در عبارت بعدي که می فرمايد "چنانکه ما نيز قرضداران خود را مي بخسيم"، در آيه هاي 14 و 15 که پس از اين دعا آمده، مورد تاکيد قرار گرفته است. بر اساس اين آيات، پدر ما زماني ما را مي بخشايد که ما نيز ديگران را ببخشيم، او نيز ما را نخواهد بخشيد. اين قطعاً بدان معني نيست که بخشيدن ديگران ما را شايسته کسب بخشايش الهي ميسازد. منظور اين است که خدا فقط توبهکاران را ميبخشد و بارزترين دليل و شاهد توبه واقعي، روحيه بخشش است. آنگاه که چشمانمان باز شد و بزرگي خطاي خود به خدا را ديديم، زخمي که ديگران به ما زدهاند، در قياس بسيار ناچيز خواهد نمود. اما اگر خطاي ديگران را بسيار بزرگ ببينيم، اين نشان ميدهد که گناهان خود را ناچيز ميپنداريم. "ما را در آزمايش مياور" دو درخواست آخر را بايد جنبههاي منفي و مثبتِ يک درخواست تلقي کرد: "ما را در آزمايش مياور، بلکه از شرير ما را رهايي ده" (آيه 13). گناهکاري که گناهانِ گذشتهاش بخشوده شده، آرزو دارد که از مظالم آن در آينده نيز رهايي يابد. مفهوم کلي اين دعا آشکار است. اما در آن با دو مشکل مواجه هستيم. نخست اينکه کتابمقدس ميفرمايد که خدا ما را با بدي نميآزمايد (يعقوب 1:13). پس چرا بايد دعا کنيم که او کاري را نکند که قول داده هيچگاه نکند؟ برخي از دانشمندان در پاسخ، اين تفسير را بهدست ميدهند که "آزمايش" بهمعني "وسوسه" نيست؛ درضمن، خدا گرچه هرگز ما را به گناه وسوسه نميکند، اما ايمان و خصائل ما راميآزمايد. اين تفسير احتمالاً درست است. اما بهنظر من، بهترين تشريح و تفسير اين است که "ما را در آزمايش مياور" را در پرتوِ عبارت متقابل آن، يعني "بلکه ما را... رهايي ده" درک کنيم، و "شرير" را نيز بهمعناي "شيطان" بگيريم (مانند متي 13:19). بهعبارت ديگر، در اينجا شيطان مد نظر است چرا که او قوم خدا را وسوسه ميکند، و از اوست که ما بايد "رهايي" بيابيم. مشکل دوم اين است که بر اساس کتابمقدس، وسوسه و آزمايش براي ما مفيد است: "اي برادرانِ من، وقتي که در تجربههاي گوناگون مبتلا شويد، کمال خوشي دانيد" (يعقوب 1:2). پس اگر وسوسه و آزمايش مفيدند، چرا بايد دعا کنيم که دامنگيرمان نشوند؟ پاسخ احتمالي اين است که با اين دعا ما بيشتر خواستار آنيم که بر وسوسه غالب شويم نه اينکه گرفتارش نشويم. شايد بتوانيم اين درخواست را اينچنين بازگو کنيم: "مگذار که به وسوسهاي گرفتار آييم که بر ما چيره شود، بلکه ما را از شيطان رهايي ده." بدينسان، در پس عباراتي که عيسي در اين دعا به ما ميآموزد، اين معنا نهفته است که شيطان از ما بسيار نيرومندتر است، و ما ناتوانتر از آنيم که بتوانيم در برابرش تاب بياوريم؛ اما اگر از پدر آسماني درخواست کنيم، او ما را رهايي خواهد داد. اعلام اتکا به خدا بدينسان، ميبينيم اين سه درخواست که عيسي ما را آموخت تا در دعا ابراز داريم، تا چه حد فراگير است. آنها اساساً همه جوانب نيازهاي بشري را در بر ميگيرند، نيازهاي مادي (نان روزانه)، نيازهاي روحاني (بخشايش گناهان)، و نيازهاي اخلاقي (رهايي از شيطان). هر گاه که اين دعا را بر زبان ميآوريم، اتکا و وابستگي خود را به خدا در هر زمينه از زندگي ابراز ميداريم. 4- مقايسه سه نوع دعا عيسي دعاي رباني را آموخت تا الگويي از دعاي واقعي باشد، دعاي مسيحي که از دعاهاي فريسيان و امتها متمايز است. البته شکي نيست که انسان ميتواند دعاي خداوند را نيز با رياکاري يا بهصورت مکانيکي، يا با هر دو حالت تکرار کند. امااگر به آنچه که ميگوييم معتقد باشيم، در آنصورت دعاي خداوند جايگزيني است براي هر دو نوع از دعاهاي نادرست. اين واقعيت را در هر دو بخش دعاي خداوند مشاهده ميکنيم. دعاي رياکاران خطاي رياکاران اين است که خودخواهند. ايشان حتي در دعاهايشان به فکر تصويري هستند که از خود به ديگران نشان ميدهند. اما در دعاي خداوند، مسيحيان فقط به فکر خدا هستند، به فکر نام او، ملکوت او، و اراده او، و نه خودشان. دعاي امتها خطاي امتها بيفکري است. ايشان در عبادات خود، فقط کلماتي تهي و بيمعني بر زبان ميرانند. آنها به آنچه ميگويند فکر نميکنند، زيرا دلمشغوليشان حجم و مقدار دعاست، نه محتواي آن. دعاي مسيحي: دعايي خدامحور بنا بر اين، دعاي مسيحي در نقطه مقابل دعاهاي غيرمسيحي قرار ميگيرد. اين دعا خدامحور است (بر جلال خدا متمرکز است) بر خلاف خودمحوري فريسيان (که فقط به فکر جلال و حرمت خويش ميباشند). همچنين فکورانه است، بر خلاف وردهاي مکانيکي امتها. دعا و تصوير درست از خدا تفاوت اساسي ميان انواع مختلف دعاها در تصويري است از خدا که در پس هر يک از آنها نهفته است. اشتباه غمانگيز فريسيانِ رياکار و امتها در تصوير نادرستي است که از خدا دارند. تصويري که عيسي از خدا بهدست داد، تصوير يک پدر است، پدر آسماني. اين پدر فرزندانش را بسيار دوست دارد و حتي در نهانترين جايها نيز چشمش بر ايشان است، و يک يک آنان را ميشناسد و از نيازهايشان آگاه است حتي پيش از آنکه آنها را مطرح سازند؛ او با قدرت آسماني و شاهانهاش به نفع فرزندانش عمل ميکند. اگر بگذاريم که کتابمقدس چنين تصويري را در ذهنمان شکل دهد، ديگر هرگز با رياکاري دعا نخواهيم کرد بلکه با صداقت؛ هرگز مکانيکي دست به دعا بر نخواهيم داشت، بلکه فکورانه. دکتر جان استات ترجمه و تلخيص: آرمان رشدي |