در جستجوي معاني/ شادي

شادي چه در عهدعتيق و چه در عهدجديد معرف وضعيتي است فراتر از عواطف صرف که در آن خداوند سرچشمه همه نيکويي‌ها و خوشي‌ها قلمداد مي‌شود (مزمور 16:‌11، فيليپيان 4:‌4 و روميان 15:‌13). به يک معنا، شادي توشه زندگي مسيحي بر زمين (اول پطرس 1:‌8) و همچنين به ياد آورنده کيفيت حيات جاوداني است که شخص مسيحي در پادشاهي خدا از آن برخوردار خواهد بود (مکاشفه 19:‌7).

در عهدعتيق شادي با کل حيات ملي و مذهبي قوم اسرائيل ارتباط داشت. آن هنگام که قوم در رابطه مبتني به عهد خود با يهوه بسر مي‌بردند، شادي جزء لاينفک زندگي آنها بود. جشن‌ها و اعياد گوناگون همگي گواه آن بودند که زيستن با يهوه سرشار از شادي و طراوت است. به‌قول مزمورنگار خوشا به‌حال آناني که يهوه خداي ايشان است.

شادي تمامي ابعاد حيات قوم اسرائيل را در بر مي‌گرفت، چه آن هنگام که براي عبادت به معبد مي‌رفتند (مزمور 42:‌4، مزمور 81:‌1-3) و چه زماني که به شکلي خودجوش شادي خود را ابراز مي‌کردند (مزمور 16:8). بايد اذعان داشت که در يهوديت متأخرتر، (منظور نزديک به تجسم خدا در مسيح) شادي در پرتو وقايع روزهاي آخر تعريف مي‌شد.

در عهدجديد و به‌خصوص در اناجيل هم‌نظر، شادي ثمره اعلان آغاز پادشاهي خداست. در بدو تولد عيسي مسيح (لوقا 2:‌10) و همچنين ورود مظفرانه او به اورشليم (مرقس 11:‌9 به بعد، لوقا 19:‌37) و همچنين پس از رستاخيز مسيح (متي 28:‌8)، شادي کيفيتي لاينقطع است که در سرتاسر خدمت مسيح که همانا منادي پادشاهي خدا بود ديده مي‌شود. در انجيل يوحنا، عيسي شادي خود را به ديگران ارزاني مي‌دارد (يوحنا 15:11 و 16:24). در اعمال رسولان، شادي خصلت بارز کليساي اوليه بود زيرا که آنان به‌وضوح شاهد اعمال عجيب و عظيم خدا در عرصه‌هاي مختلف بودند (اعمال رسولان 13:‌52، 8:‌8، 15:‌3). پولس رسول واژه شادي را در رابطه با سه واقعيت به‌کار مي‌برد. نخست زماني که شخص به مسيح ايمان مي‌آورد و در ايمان خود رشد مي‌کرد (اول تسالونيکيان 2:‌19 به بعد و فيليپيان 2:‌2). دوم، هنگامي که به‌خاطر ايمان به مسيح و رشد کليساي او رنج را بر خود هموار مي‌کرد (کولسيان 1:‌24 و دوم قرنتيان 6:‌10). و سوم يادآوري اين نکته که شادي ثمره عمل روح خداست و از اين رو بادوام و پوياست (غلاطيان 5:‌22).