قيام مسيح

شرحي که يوحنا در باب بيستم انجيل خود از صبح قيام ميدهد بسيار جالب و منحصر بفرد است. جزئياتي که او ارائه مي دهد در اناجيل ديگر به اين وضوح ذکر نشده است در آيات 1تا 18 اين باب مي بينيم که مريم مجدليه صبح زود به سر قبر مي رود و مي بيند که سنگ جلو در قبر کنار رفته است بشتاب به شهر باز مي گردد و ماجرا را به پطرس و يوحنا اطلاع مي دهد. اين دو دوان دوان به سر قبر مي آيند. يوحنا اول مي رسد. گويا مقبره حجره مانند کمي از سطح زمين پايينتر بود چون يوحنا مجبور مي شود خم شود. او مي بيند که کفن سر جايش هست اما جسد در آن نيست اما وارد مقبره مي شود مي بيند که کفن خالي است و پارچه دور سر عيسي بصورت منظم پيچيده شده و در کناري گذاشته شده است. بدن مسيح طوري از کفن خارج شده بوده که اين دو شاگرد متقاعد شدند که عيسي بطرز خارق العاده اي زنده شده: گويا آن کفن اندوده به مر و عود، آن هم به مقدار زياد از ميان خالي شده بود و هيچ آسيبي به آن نرسيده بود طوري که ايشان مطمئن بودند که کسي نمي توانسته جسد را آنگونه بيرون کشيده باشد. دستمال روي سر او نيز بطور منظم پيچيده شده بود که اين امر حاکي از آن بود که سرقت جسد در کار نبوده است. آن دو متقاعد مي شوند که مسيح زنده است با اين يقين به محل سکونت خود باز مي گردند. اما مريم گريان جلو مقبره مي ماند او با تاثر خم مي شود تا يک بار ديگر محل آرميدن سرور خود را ببيند اما مي بيند که دو نفر درست بالا و پايين کفن نشسته اند و از او مي پرسند که چرا گريه مي کند

در همين حال مريم احساس مي کند که کسي پشت سرش ايستاده است بر مي گردد و به او نگاه مي کند اين شخص از او مي پرسد اي زن براي چه گرياني؟ که را مي طلبي؟ مريم در جواب، جسد عيسي را از او مي طلبد. در اينجا مريم با صدا و لحني آشنا متوجه مي شود، اي مريم. فقط عيسي او را با اين لحن مهربان صدا مي زد. در اينجا چشمان مريم قوه تشخيص روحاني او، چشم دل او باز مي شود و عيساي قيام کرده را باز مي شناسد از آن پس همه چيز براي او دگرگون مي شود. اين ماجرا بسيار پرشکوه و زيباست  اما در ضمن حاوي درسي حساس و ظريف است خوب توجه کنيد پطرس و يوحنا با ديدن آن صحنه به نوعي متقاعد شدند که مسيح زنده شده است اما فوري گذاشتند و رفتند. کجا؟ آنها گرچه با عقل خود قيام را پذيرفتند اما تغييري در زندگي شان ايجاد نشد. بعد مريم را مي بينيم او گريان جلو مقبره ايستاده است براي چه؟ منتظر چه بود؟ انتظار داشت چه اتفاقي بيفتد؟ نمي دانيم. اما مي دانيم که شدت محبت و سر سپردگي او به عيسي او را آنجا نگه داشته بود. اما بسيار حيرت انگيز است که او اصلاً از ديدن فرشته ها در آن لحظه و در آن شرايط متعجب نشد. گويا چشمان روحاني او کاملاً بسته بود و متوجه مسائل نمي شد. سپس عيسي را پشت سر خود مي بيند اما باز متوجه ماجرا نمي شود صداي او را مي شنود اما نمي شناسد. هيچيک از اين صحنه ها مريم را تغيير نداد او همچنان مغموم و افسرده و نا اميد جلو قبر ايستاده بود

عزيزان آيا بسيار از اوقات زندگي روحاني ما اينچنين نيست؟ آيا خيلي از اوقات غم زده و نا اميد و نگران نيستيم؟ آيا دچار ترس نيستيم؟ آيا دستخوش بي تفاوتي روحاني نمي شويم؟ آيا به امور دنيوي دل نمي بنديم؟ ما عقلاً قيام عيسي را مي پذيريم اما قوت آن را احساس نمي کنيم و از آن بهره نمي گيريم. طوري زندگي مي کنيم که گويا مسيح هنوز در قبر است؟

اما براي مريم لحظه تغيير و دگرگوني فرارسيد يک کلمه از جانب عيسي زندگي او را دگرگون کرد. او با مسيح زنده ملاقات کرد و همه چيز براي او عوض شد. ديد او نسبت به زندگي و مسائل آن عوض شد عصر همان روز عيساي قيام کرده با ساير رسولان نيز ملاقات کرد. اين ملاقات آنان را از شاگرداني ترسو به رسولاني شجاع تبديل کرد. شاول طرسوسي نيز با يک چنين ملاقاتي تبديل به پولس رسول گشت.

عزيزان عيسي مسيح زنده شده. خدا را شکر. اما پذيرفتن اين حقيقت کافي نيست بايد چشمانمان باز شود و عيساي قيام کرده را ملاقات کنيم دعا کنيد تا خداوند چشمانتان را بگشايد همانطور که چشمان مريم را گشود آنگاه واقعيت را خواهيم ديد. واقعيت داخل قبر نيست. قبر واقعيتي است متعلق به گذشته. واقعيت کنار ما ايستاده و ما را به نام مي خواند همان صدايي که گفت اي مريم، همين الان من و تو را نيز به نام مي خواند. آيا صداي او را مي شنويد؟

قيام عيسي به معني اميد و اطمينان و قدرت و شادي است شما مي توانيد زندگي را با نگرشي جديد و روحيه اي نو ادامه بدهيد. نگاه شما به کجاست؟ آيا هنوز به داخل قبر چشم دوخته ايد؟ آنجا جز غم و افسردگي و نا اميدي و شکست چيز ديگري وجود ندارد. به عيسي بنگريد که کنار شما ايستاده و شما را به نام صدا مي کند. زندگي شما دگرگون خواهد شد