![]() |
![]() |
|
خدا چه کسي را به کار ميبرد؟ کتابمقدس به ما ميگويد که خدا در جستجوي کساني است که بتواند آنها را براي مقاصد الهياش بهکار برد. اگر کسي آمادگي خويش را به خدا اعلان کند، خداوند چنان او را بهکار خواهد گرفت که فرصت براي تلف کردن زندگي نداشته باشد! زندگي وافر و هيجانانگيز همين است! اگر کسي اين چنين توسط خدا بهکار گرفته نشده، هنوز طعم زندگي واقعي را نچشيده است. ب رخي از شما که اين سطور را مطالعه ميکنيد، شايد با خود بيانديشيد که «خداوند نميتواند مرا بهکار بگيرد؛ چرا که من چيزي براي ارائه ندارم!» اجازه دهيد در کمال احترام به شما بگويم که اين نوع انديشه کاملاً اشتباه است! خداوند نه تنها ميتواند، بلکه ميخواهد شما را براي مقاصدش بهکار برد.از زندگي مريم مادر عيسي مسيح ميتوان ديد که چگونه خدا افراد مختلف را براي مقاصد خويش بهکار ميگيرد. راستي، چرا خدا از ميان زنان آن زمان، مريم را برگزيد تا بهواسطه او نجاتدهنده جهان چشم به جهان گشايد؟ امروزه عقايد گوناگون و برخي نه چندان درست، درباره مريم هست. در کتابمقدس هيچگاه دستوري مبني بر پرستش مريم نمييابيم. و همچنين هيچجا نوشته نشده که او زني کامل و مصون از گناه بود. واقعيت اين است که او دختري معمولي و ساده بود؛ و خدا نيز در پي چنين دختري بود تا مقصودش را بهواسطه او عملي سازد. چرا خدا مريم را برگزيد؟ چرا اين نوجوان عادي، نه چندان ثروتمند يا برخوردار از علم و دانش را انتخاب نمود؟ پاسخ فقط يکي است: چون مريم به خدا اعتماد کرد! مريم ترسهاي بسيار داشت، اما نگذاشت آن ترسها بر او غلبه کنند. خدا او را بهکار برد زيرا او از سه ويژگي برخوردار بود. خدا فرشتهاي به ديدار مريم ميفرستد. در انجيل لوقا فصل اول چنين ميخوانيم: «در ماه ششم، جبرائيل فرشته از جانب خدا به شهري در جليل فرستاده شد که ناصره نام داشت، تا نزد باکرهاي مريم نام برود. مريم نامزد مردي بود يوسف نام، از خاندان داوود» (لوقا 1:26-27؛ هزاره نو). سپس فرشته به مريم ميگويد که چه بر او خواهد گذشت. نخستين واکنش مريم ترس و اضطراب بود. «مريم سخت پريشان و متحير شد، چون نميتوانست بفهمد منظور فرشته از اين سخنان چيست. فرشته به او گفت: "اي مريم، نترس! زيرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است!"» (لوقا 1:29-30؛ تفسيري). واژه يوناني که در اينجا «پريشان و متحير» ترجمه شده، بيانگر نوعي ترس است که ما اصطلاحاً در توصيف آن ميگوييم: «از ترس نزديک بود قالب تهي کند!» مريم حق داشت چنين وحشت کند، به چند دليل. نخست، ترس از انتقاد و سرزنش مردم درباره حاملگي او بدون داشتن شوهر؛ دوم، ترس از نيروي مافوقالطبيعه در بدنش براي بهوجود آوردن نوزاد؛ سوم، احساس عدم لياقت و توان براي چنين امر مهمي؛ چهارم، دگرگون شدن برنامه زندگياش. شايد با خواندن آيات مربوطه متوجه اين نکات نشويم، ولي با کمي تأمل ميتوانيم چنين ترسهايي را در وجود مريم ببينيم. و اين درست همان ترسهايي است که من و شما نيز ممکن است وقتي خدا ميخواهد ما را بهکار برد، داشته باشيم. پادزهر اين ترسها چيست؟ سه حقيقت است. نخست: ۱- خدا کساني را بهکار ميبرد که مايلند خواست و اراده او را بجا آورند.وقتي فرشته نقشه زاده شدن نجاتدهنده جهان بهواسطه مريم را اعلان کرد، مريم با وجود ترسهايي که داشت چنين پاسخ داد: «جان من خداوند را ميستايد و روحم در نجاتدهندهام خدا، بهوجد ميآيد، زيرا بر حقارت کنيزِ خود نظر افکنده است» (لوقا 1:46-48؛ هزاره نو). مريم به فرشته نگفت: «من کار و زندگي دارم، برو يک نفر ديگر را پيدا کن!!» بلکه با رغبت اعلان آمادگي کرد. در آيات فوق، دو خصلت نيک در مريم ميبينيم: نخست، شادي و رغبت او براي انجام خواست خدا؛ دوم، فروتني او مبني بر اينکه لياقت اين همه لطف خدا را ندارد. هرگاه خدا به ما چيزي ميدهد، نه به اين سبب است که ما لياقت دريافتش را داريم، بلکه از اين روست که نيازمندش هستيم. داوود مرد "محبوب خدا" خوانده شده است. چرا؟ چون آرزوي او اين بود: «اي خداي من، چقدر دوست دارم خواست تو را بجا آورم!» (مزمور 40:8؛ تفسيري). همچنين پولس ميگويد: «هدفمان اين است که همواره در هرچه ميکنيم، رضايت او (خدا) را جلب نماييم» (دوم قرنتيان 5:9؛ تفسيري). آيا هدف زندگي شما نيز همين است؟ شايد بپرسيد، از کجا بدانم که خدا از من انتظار انجام چه کاري را دارد؟ پاسخ اين سؤال را بايد در داشتن رازگاهان با خدا جستجو کرد. آيا هر روز وقتي را براي راز و نياز با خدا کنار ميگذاريد؟ خدا با کساني سخن ميگويد که گوش شنوا دارند. ببينيد کلام درباره مريم چه ميگويد: «مريم اين همه را بهخاطر ميسپرد و در دل خود به آنها ميانديشيد» (لوقا 2:19؛ هزاره نو). باري، مريم عادت داشت به خدا گوش بسپارد. هدف زندگي ما چيست؟ کسب مال و ثروت و دانش؟ ازدواج؟ بازنشستگي؟ همه اينها چيزهاي خوبي است، اما نميتواند هدف والاي زندگي ما باشد. هرگاه در پي خواست هدف خدا براي زندگي خويش باشيم، مردم از ما انتقاد خواهند کرد و حسادت خواهند ورزيد. چرا؟ زيرا متوجه خواهند شد که ما با آنان فرق داريم؛ شاديم از اينکه خواست خدا را انجام ميدهيم. و آنان که نميتوانند چنين چيزي را تحمل کنند، با ما به مخالفت برخواهند خاست. پس ... ۲- خدا کساني را بهکار ميبرد که آمادهاند بها بپردازند.مريم حاضر شد آبرو و راحتي خود را بهخطر اندازد اما هرطور شده خواست خدا انجام شود. رفتن او به اورشليم در حالي که باردار بود، آن هم سوار بر الاغ، کار مشکلي بود. وقتي به اورشليم نيز رسيدند اتاقي نيافتند تا مريم بتواند در آن استراحت کند. او سرانجام در يک آخور وضع حمل کرد. اگر در انجام مقاصد خدا با مشکلات مواجه ميشويم، نبايد شک کنيم که نکند از نقشه خدا بيرون افتادهايم، چرا که مشکلات نيز جزو نقشه خداست. عيسي مسيح درباره پرداخت بهاي شاگردي صريحاً فرموده: «هر که صليب خود را برندارد و بهدنبال من نيايد، نميتواند شاگرد من باشد. اما پيش از آنکه در مورد پيروي از من تصميمي بگيريد، همه جوانب را خوب بسنجيد!» (لوقا 14:27-28؛ تفسيري). پولس نيز ميگويد: «اکنون همه اين امتيازات را که روزگاري برايم بسيار باارزش بود، دور ريختهام، تا بتوانم ايمان و اميدم را به مسيح ببندم» (فيليپيان 3:7؛ تفسيري). پولس نيز مانند مريم حاضر شد بهاي پيروي از خدا را بپردازد. ما چه بهايي حاضريم بپردازيم؟ ما حاظريم چه چيزي را از دست بدهيم؟ عادتهاي زشت؟ روابط نادرست؟ دوستيهاي مشکوک؟ نقشهها؟ پول؟... براي پيروي از نقشه خدا در زندگيمان، هميشه بهايي براي پرداختن هست. آيا حاضريم دعا کنيم: «خدايا، در سال 2005 خود را وقف تو ميکنم و حاضرم بهاي اين کار را بپردازم، هرچه که باشد!»؟ مريم حاضر شد بهاي اين کار را با بهخطر انداختن آبرويش، بپردازد. فراموش نکنيد که تا سي سال آينده که فرزند او هنوز هيچ معجزهاي نکرده بود، احتمالاً مردم همچنان سخن مريم را در مورد بارداري و زايمان معجزآساي وي باور نميکردند. آيا اگر ما بوديم باور ميکرديم که دختر باکرهاي حامله شود و بگويد پدر فرزندش خداست!؟ بدون شک، مريم سالهاي سال مورد سؤظن و نکوهش مردم قرار داشت. ۳- خدا کساني را بهکار ميبرد که با شهامت به وعدههاي او اعتماد ميکنندخدا کساني را بهکار ميبرد که دل و جرأت دارند، و حاضرند در زندگي ريسک کنند. اما اين لزوماً بدين معنا نيست که چنين کساني هيچ ترس و نگراني ندارند. شخصي که ايمان دارد، عليرغم ترس از آنچه در پيش هست، ريسک ميکند و پيش ميرود. مريم با وجود ترس و نگراني از آينده، قدم ايمان را برداشت و پيش رفت. او نميدانست در آينده چه پيش ميآيد، اما به کسي که آينده در دستهاي اوست اعتماد داشت! ?مريم از فرشته پرسيد: "اين چگونه ممکن است، زيرا من با مردي نبودهام؟" فرشته پاسخ داد: «"روحالقدس بر تو خواهد آمد و قدرت خداي متعال بر تو سايه خواهد افکند... زيرا نزد خدا هيچ امري ناممکن نيست!"» (لوقا 1:34-35 و 37). از خود ميپرسي: «چرا خدا در زندگي من معجزه نميکند؟» پاسخش شايد اين باشد که چون ميترسي. از مافوقالطبيعه هراس داري. دلت ميخواهد همه چيز طبيعي پيش رود، هيچ چيز غيرعادي رخ ندهد، روال زندگيات به هم نخورد. آخرين بار که دعا کردي و منتظر بودي واقعاً خدا وارد عمل شود کي بود؟ آيا منتظر شدي خدا کاري کند يا خودت دست به کار شدي؟ مريم در مقابل اين همه مشکلات و آينده مبهم ميتوانست زانوي غم در بغل گيرد و نگران و افسرده شود، اما او در عوض شروع به شکرگزاري خداوند کرد. ما هرگاه در غم و غصه فرو ميرويم، اين بدان معناست که وعدههاي خداوند را فراموش کردهايم. پس خدا کساني را بهکار ميبرد که مايلند خواست و اراده او را انجام دهند و نيز آمادهاند بهاي اين کار را بپردازند. آنها براي انجام خواست خدا با شهامت گام بر ميدارند و به وعدههاي وي اعتماد دارند، هرچند ممکن است با ترسهايي نيز روبرو شوند. اگر خدا دختر نوجوان، کم تجربه و بيسوادي همچون مريم را براي انجام مقاصدش بهکار گرفت، بدون شک من و شما را نيز ميتواند بهکار برد. يک روز خدا از من و شما خواهد پرسيد: « با آنچه به تو دادهام چه کردهاي؟ با تحصيلات، عطايا و استعدادها، با سلامتي که براي تو فراهم آوردهام، چه کردهاي؟» آيا حاضريد خدا شما را بهکار گيرد؟ آيا آمادهايد به خدا بگوييد: «هرگونه که ميخواهي، هر جا که ميخواهي، هر وقت که ميخواهي مرا مانند مريم بهکار ببر؛ حتي اگر اين سبب شود که نقشههايم دگرگون گردد. من طاقت ندارم حتي يک روز بدون انجام دادن خواست تو، زندگي کنم!»؟ چنين تصميمي نخست با يک اشتياق آغاز ميگردد. مانند اين است که کسي سرتان را زير آب آنقدر نگه دارد که به نفس نفس بيفتيد و آنگاه با تمام نيرو سرتان را بالا بياوريد تا بتوانيد نفس بکشيد. در اين هنگام به هيچ چيز جز هوا براي تنفس فکر نميکنيد. تنها اشتياقتان داشتن اکسيژن هواست. اين است آن اشتياقي که ما بايد براي انجام خواست خدا داشته باشيم. آيا چنين اشتياقي داريم؟ آيا چنين تمايلي براي دانستن نقشهاي که خدا براي ما دارد، در ما هست؟ آيا مايليم بدانيم خدا ما را براي چه کاري ساخته است؟ آيا حاضريم هر چه بهاي اين کار باشد بپردازيم تا آن شخصي باشيم که خدا ميخواهد بکار ببرد؟ آيا چنين فکري ما را ميترساند؟ رمز غلبه بر ترس از ناشناخته آنست که نخست بر آنچه شناخته شده است، متمرکز شويم. شناختها و دانستيهاي ما کدامند؟ ما ميدانيم که خدا ما را دوست دارد، ما براي خدا مهم هستيم، خدا براي ما بهترين را در نظر دارد، او مراقب ماست و ميداند چه چيز سبب خوشبختي و شادي ما ميشود. اگر اينها را خوب ميدانيم، پس نگذاريم در اين موارد شک به درون ما رخنه کند. اما بگذاريد از شما سؤالي خصوصي بکنم. در اين عيد ميلاد مسيح چه چيزي به عيسي مسيح هديه ميدهيد؟ کريسمس روز تولد عيسي مسيح است. ما که براي عزيزانمان هديه ميخريم، چه هديهاي براي عيسي مسيح داريم؟ من چه ميتوانم به خدا هديه کنم؟ او صاحب همه چيز است! عيسي مسيح همه چيز دارد، پس چه ميتوانيم به او بدهيم؟ اما چنين نيست. او همه چيز ندارد! او تمام وجود تو را ندارد، مگر اينکه تو آن را به او بدهي. پيشنهاد ميکنم در اين عيد ميلاد، اين دعا را همچون هديه به عيسي مسيح تقديم کني: اي عيسي مسيح تمام وجود خود را، زشت و زيبا، به تو تقديم ميکنم. آن را بگير و دگرگون ساز و براي خودت بهکار ببر. هر گونه که دوست داري آن را شکل بده و هر کاري ميخواهي با آن بکن. وجود من در سال 2005 تنها از آن تو است. آمين! کشيش سارو خاچيکي
|