راز تجسم خدا

اين مقاله دررابطه با تولد عيسي مسيح مي باشد که غالبا در شروع سال نو ميلادي ارائه مي گردد. اما از آنجا که اخيرا دوستان و ملاقات کنندگان اين مجله خواهان اطلاعات بيشتر در مورد عيسي مسيح و شخصيت اوشده بودند تصميم گرفيتم که اين مقاله را ارائه دهيم و اميد به اينکه اين مقاله پاسخگو و راهگشاي آندسته از عزيزاني باشد که درخواست کرده اند.

اين عيسي که 2000 سال از ولادتش ميگذرد و قلب ميليونها انسان را تسخير کرده است، کيست‌؟ چرا تولد مسيح اينقدر اهميت دارد و به‌عنوان بزرگترين عيد مسيحيان جهان به شمار مي‌آيد؟ مگر در تولد مسيح چه واقعة مهمي رخ داده است و ميلاد او بر ساير تولدهاي ديگر چه امتيازي دارد؟

در حقيقت بايد گفت که در تولدهاي انبياء و ساير بزرگان‌، شاهد به‌دنيا آمدن انسانها هستيم‌، ولي در تولد مسيح‌، اين خدا بود که مستقيماً خود را به اين جهان آشکار کرد. بنابراين‌، تولد مسيح يعني تجسم خدا در اين جهان و ظاهرشدن او به دنيا و يا ورود خالق در ميان مخلوقات‌. بزرگترين پيام و مژده انجيل اين است که خدا به دنبال انسان آمده است‌. اين موضوع مهم‌ترين تفاوت ميان مسيحيت و ساير مذاهب و آئينهاي ديگر را روشن مي‌کند. مذاهب مي‌گويند که انسان بايد به سوي خدا برود، ولي انجيل مي‌فرمايد که خدا در جستجوي انسان پيشقدم شده است‌. خدا همچون چوپان نيکويي که بدنبال گوسفند گمشده‌اش مي‌گردد، به اين جهان آمد تا انسانهاي گمشده را جستجو کند و نجات بخشد. اين مهم‌ترين مفهومِ تجسم خدا و عيد کريسمس مي‌باشد. ولي آيا منطقي است که خدا جسم بپوشد؟ چرا واقعاً لازم بود که خدا خود را به صورت انسان ظاهر سازد؟ دلايل تجسم خدا به اين جهان چه مي‌باشد؟

تجسم خدا طريق شناسايي شخصيت خدا به انسانها مي‌باشد

«اگر مرا مي‌شناختيد پدر مرا نيز مي‌شناختيد و بعد از اين او را مي‌شناسيد و او را ديده‌ايد. کسي که مرا ديد پدر را ديده است‌» (يوحنا 14:7و9). مذهب دربارة خدا اطلاعات و دانستني‌هايي به ما مي‌دهد، ولي تجسم خدا طريق شناسايي خدا را براي ما روشن مي‌کند: «شنيدن کي بُود مانند ديدن‌». در حقيقت‌، مذاهب مانند ترجمة يک زبان مي‌ماند، اما تجسم خدا در اين جهان مانند زبان اصلي است و روشن است که زبان اصلي به مقصد نزديک‌تر است تا ترجمه‌. همانگونه که کلمات ما بازگو کنندة افکار ما مي‌باشد و افکار نامحدود ما براي ديگران به‌وسيلة کلماتي که به زبان مي‌آوريم توجيه مي‌شود، به همان ترتيب مسيح که کلمة خدا بود، آشکارکنندة شخصيت نامتناهي و افکار ناشناخته و نامحدود خدا براي ما بود. در حقيقت‌، خدا در تجسم خويش‌، خود را براي ما «هجي‌» کرده تا ما بتوانيم خيلي روشن او را مانند يک متنِ واضح بخوانيم‌. البته آنچه که مي‌تواند سبب دگرگوني و تحول روحاني انسان گردد، دانش و آگاهي او دربارة خدا نيست بلکه رابطه مستقيم با اوست که در نتيجة شناخت او و به‌وسيلة تجسم او ميسر مي‌شود.

تجسم خدا ما را از خطر بت‌پرستي‌، حتي بت‌پرستي تخيلي نيز آزاد مي‌کند

اولين دستور ده فرمان اين است‌: «تو را خدايان ديگر غير از من نباشد» (خروج 20:3). بت‌پرستي يعني چه‌؟ يعني جانشين کردن يا قراردادنِ چيزي يا کسي يا مسأله‌اي به جاي خدا و آن را بيشتر از خدا دوست داشتن‌، حتي اگر آن مسأله يا شخص‌، تنها در نيت و فکرمان جا داشته باشد. براي پرستش واقعي خداي حقيقي‌، ابتدا شناخت او لازم است‌. شناخت و پرستش لازم و ملزوم يکديگرند و نمي‌توان اين دو را از يکديگر جدا کرد. اگر ما اعتقاد غلط دربارة وجود و شخصيت خدا داشته باشيم‌، بت‌پرست شده‌ايم‌. به قول اسقف دهقاني تفتي «تنها راه جلوگيري از شرک و بت‌پرستي اين است که خدا خود را مستقيماً به ما نشان بدهد و البته که خدا را تنها خود خدا مي‌تواند به ما نشان بدهد و نه کس و نه چيز ديگري‌.

آفتاب آمد دليل آفتاب گر مي‌خواهي از وي رو متاب‌. در حقيقت بايد گفت جز اين که خدا خود را همانطور که او هست ظاهر بکند، به طوري که بشر بتواند با او تماس مستقيم حاصل کند و او را بشناسد، هر چه را که بشر بپرستد غير خدا خواهد بود و نه خدا و در صورت مکاشفه خدا، شخص مؤمن ديگر با شريعت‌، پيغام‌، احکام انبياء يا کتاب سر و کار ندارد بلکه مستقيماً با خود خدا.»

خدا براي بروز و ظهور محبت خويش‌، خود را بر انسان‌ها ظاهر نمود

«و محبت خدا به ما ظاهر شده است به اين که خدا پسر يگانة خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست نماييم‌» (اول يوحنا 4:9). محبت بايد ابراز شود و در عمل نشان داده شود و گرنه بي‌فايده است‌. اگر شما پدر باشيد و فرزندتان گم شود، آيا در خانه مي‌نشينيد و فقط نماينده و رسول براي پيدا کردن او مي‌فرستيد؟ مطمئناً خودِ شما بيشتر از هر کس ديگري در جستجوي او خواهيد بود. آيا محبت خدا کمتر از مهر يک پدر است؟ آيا خدا مي‌توانست در جلال بر تخت خود بنشيند و از راه دور نظاره‌گر وضع پريشان انسان‌ها باشد و فقط نمايندهاي به سراغ ما بفرستد؟ خدا، از شدت علاقة خود نسبت به انسان‌ها، وارد دنياي خاکي شد و در تمام مشکلات‌، احتياجات‌، غمها، گرفتاريها، و دردهاي انسان شريک شد؛ او حتي گناهان انسان را نيز بر دوش گرفت و همة آنها را به روي صليب برد. او عملاً شريک تمام ضعف‌هاي انسان شد تا بتواند به انسان کمکي واقعي بنمايد. خداي مجسم که همدرد ضعف‌هاي ما ناميده شده (عبرانيان 4:15)، از کورة تلخ و دردناک تمام تجربيات سخت و بحران‌هاي زندگي بشر به‌طور عملي و کامل عبور نمود و چون مثل ما شد، ميتواند ما را درک نمايد و رستگاري واقعي را به ما عطا کند. هيچ طريق ديگري غير از تجسم خدا براي ايجاد ارتباط کامل متقابل بين انسان و خالق وجود نداشت‌. خدا تنها از طريق ظهور خود، کامل‌ترين نوع محبت را نسبت به ما ابراز داشت‌.

خدا براي نشان دادن و اثبات عظمت خود، لازم بود خود را از طريق تجسم آشکار سازد

برخلاف تصور عده زيادي از مردم‌، تجسم خدا نه تنها خدشه‌اي بر وحدانيت و عظمت خدا وارد نمي‌کند، بلکه برعکس‌، قدرت کامل و بي‌انتهاي خدا و بزرگي او را بهتر از هر راه ديگري ظاهر مي‌کند. مجدداً از کتاب گرانباري و آرامي، اثر جناب اسقف دهقاني تفتي‌ نقل قول مي‌کنم‌: «شاهزاده‌اي که در قصر خود بماند و نتواند از آنجا خارج شود و به جز با نجبا و درباريان يا کس ديگري در تماس نباشد، نيرومندتر است يا شاهزاده‌اي که به هر کجا که دلش بخواهد بتواند برود و به درد دل هر بدبختي که در درد و رنج است بتواند رسيدگي بکند؟ همة مذاهب به عظمت خدا معترف هستند و اعلام مي‌کنند که خدا بزرگ است‌. ولي سؤال اين است که عظمت خدا چه نوع بزرگي است‌؟ اگر خدا در آن بالاها مي‌نشست و اصلاً به سراغ ما نمي‌آمد، از کجا مي‌توانستيم پي به عظمت واقعي او ببريم و آن بزرگي ديکتاتورگونه به چه درد ما مي‌خورد؟» عظمت خدا در ظهورش به اين جهان‌، در تولد او، در آخور محقر، در زندگي ساده او، در همدردي و سلوک او با مردم‌، در خدمت و شستن پاهاي شاگردان و بالاخره در صليب جلجتا ثابت شد و اين نوع فروتني عظيم خداست که زانوهاي ما را در برابر او خم کرده و زبان‌هاي ما را به ستايش او باز مي‌کند. ما نياز داريم که با خدايي روبرو شويم که حاضر است قدرت خود را در نهايت فروتني و خدمتِ فداکارانه به ما ثابت کند. در اين زمينه، فيليپيان 2:5-11 موضوع را به روشني بيان مي‌کند.

دليل ديگر براي تجسم خدا اين است که بتواند سرمشق و نمونه خوبي از تقدس و کامليت براي پيروانش باشد

ما انسانها نياز داريم پديده ها را به صورت ملموس تجربه کنيم‌. دوست داريم براي زندگي ايده آل و خداپسندانه، الگو و نمونه‌اي کامل داشته باشيم‌. مسيح چون خداي کامل و انسان کامل بود، ميتواند عالي‌ترين الگو و سرمشق ما باشد. وقتي به او نگاه مي‌کنيم‌، در همه قسمتهاي زندگي او حيات خدايي را ميبينيم و به اين وسيله ميتوانيم از او تعليم يافته‌، در اثر قدم‌هاي او سلوک بنماييم (متي 11:29 ؛ اول پطرس 2:21). تنها در اين نمونه است که ما با اعتقادات، تفکرات، اهداف، روشها، عواطف و عملکردهاي گوناگون الهي دربارة موضوعات مختلف آشنا مي‌شويم و مي‌توانيم آن را سرلوحه زندگي خود قرار دهيم‌. لذا با شادماني و افتخار تجسم خدا را بر همة پيروانش تبريک مي‌گويم‌.            از کشيش ادوارد هوسپيان