مسئله تثليث

يکي از بحث انگيز ترين موضوعات در مسيحيت موضوع تثليث ميباشد. موضوعيکه بخاطر آن اغلب مسيحيان در رابطه با آن مورد اتهام قرار گرفته و ميگيرند که ايشان بجاي خداي واحد سه خدا را مي پرستند. تثليث موضوعي است که غير مسيحيان آنرا خلاف عقل و منطق مي دانند و ادعا ميکنند که اين طرز تفکر خلاف واقعيت وجود خداست. اما مسيحيان در اين باره چه ميگويند؟

مسيحيان تماما براين باورند که خداي واحد را مي پرستند که هميشه بوده، هست و خواهد بود. اما ايشان از مدعيان خود مي پرسند منظور از وحدانيت و يکتايي خدا که ايشان دائما بيان ميکنند چيست؟ آيا اين موضوع يک تعريف رياضي است براي اثبات وجود خالقي متعال. بعبارت ديگر آيا خدا از نظر عددي يک مي باشد يا از نظر ذات و جوهر. براي همين منظور ما در اين مقاله سعي خواهيم نمود تا به اين سوتفاهم تا حد امکان پاسخگو باشيم

ابتدا اجازه بدهيد که ببينيم يکتا بودن به چه معنا است؟

هنگاميکه شما در مورد يگانگي و يکتا بودن فردي و يا شخصي ميشنويد در وهله اول چه برداشت ميکنيد. بطور نمونه اگر بگويند آقاي محمود خان يکتا است. آيا شما تصور کنيد که محمود يکي است بمعني اينکه او تنها يک تکه گوشت است بدون هيچ تقسيم بندي و اعضاي مختلف در خود. آيا شما مي انديشيد که محمود همانند يک توپ ميباشد که بتوسط سطحي از خارج پوشيده شده است. قطعا هيچ فردي اينگونه فکر نميکند. چون همه ميدانند که محمود از اعضا و جوارح مختلف تشکيل شده است. به کلامي ديگر محمود داراي روح، جسم و جان ميباشد و در صورت عدم وجود يکي از اين جز ها محمودي وجود نخواهد داشت. حال اگر اين را ما مي پذيريم چگونه ميتوان باور داشت که خدايي که تمام کائنات و کهکشانها را بوجود آورده تنها يک جز ميباشد و باوري غير از آن غير منطقي و خلاف منطق است

يکتايي و يگانگي بمعني يک اراده و هويت واحد است. يکتايي يعني اينکه تمامي اندامها و اعضا در يک مسير و در جهت تحقق يک هدف فعاليت ميکنند. امري که در مورد خدا هم صادق است. بدين شکل ميتوان ديد که يکتا بودن بمعني يک بودن از لحاظ رياضي نيست بلکه يکتايي بمفوم يک ذات و جوهر است که همتايي ندارد

اساسا آيا ما قادريم تا خالق خود را بتوسط ادراک خود بشناسيم؟

اطلاعات ميتوانند روشن کننده حقيقت درمورد خدا باشند اما هرگز نميتوانند ذات متعالي خدا را براي ما با دقت علمي تجزيه و تحليل کند. اجازه دهيد تا با آوردن مثال ديگري اين قسمت را ادامه دهم. آيا يک پشه ميتواند به وجود انسان آگاهي و علم پيدا کند و آنرا براي سائرين در گروه خود مورد بررسي و تشريح قرار دهد. مسلما نه، در مورد خدا هم همينطور است ما انسانها نميتوانيم با ذهن و درک خود خداي متعالي را مورد بررسي و تشريح قرار دهيم. اما اين خالق ميتواند خود را بر ما آشکار کند و در حد فهم و درک ما با ما ارتباط بر قرار نمايد و خود را بما بشناساند. همانطور که ما وقتيکه بخواهيم موضوعي را براي فرزند کوچک خود تشريح کنيم سعي ميکنيم آن موضوع را در حد توان و درک او با او درميان باگذاريم. يعني از کلمات و مفاهيمي استفاده کنيم که براي او آشناست. ممکن است آنچه که ما به فرزند خود ميگوييم تمامي آن حقيقت نباشد که ما ميدانيم ولي ما ميتوانيم قسمتي ازاين حقيقت را به او ارائه بدهيم تا زمانيکه او بزرگتر شده و اين موضوع را بهتر بفهمد. همچنين در مورد رابطه خدا با ما او نيز او سعي نموده تا حقيقت وجود خود را در حد در ک و فهم ما به ما ارائه دهد. اما پس از شناخت او و داشتن رابطه با او ست که ميتوان در شناخت او رشد کرد و او را بهتر شناخت

کلمه تثليث مترادف يوناني واژه اي است که براي اولين بار بتوسط اسقف تئوفيلس يکي از رهبراي اوليه کليسا بکار برده شد. هدف او از بکاربردن اين واژه معرفي خدايي واحد بود که داراي ذات و جوهري يگانه ميباشد. ذاتي که در خود سه اقنوم يا سه جز متفاوت دارد. تئوفيلس اين تعريف را براي فيلسوفان بت پرست زمان خود بکار برد تا خداي حقيقي را به آنها معرفي کند. بهمين دليل اين کلمه از زمان ببعد معرف خداي مسيحيت شد

کتاب مقدس بروشني اعلام ميدارد که خدا يکتا است و شريک و همتايي ندارد. عيسي مسيح نيز در انجيل مرقس فصل دوازدهم آيه 29 اينگونه اعلام داشت که خداوند خداي ما خداوند واحد است

اگر خدا واحد است پس مفهوم واژه پدر، پسر و روح القدس در مسيحيت به چه منظور است؟

کتاب مقدس تعليم ميدهد که خدا در عين حال که واحد است، به صورت سه شخص ( اقنوم) ميباشد. يعني پدر ، پسر و روح القدس که با يکديگر برابر بوده و داراي موجوديتي جدا از يکديگر مي باشد اگر چه در ذات با يکديگر برابر و يک هستند. شخص پدر خالق و بوجود آورنده تمامي کائنات ميباشد. شخص پسر ظاهر کننده خداي ناديده است که انجيل در مورد آن مي فرمايد که او فروغ جلال خدا و خاتم جوهرش بوده، رساله عبرانيان فصل 1 آيه 3. همچنين او کلمه خداست يعني ظاهر کننده اراده او و انجام دهنده نقشه نجات که شخص پدر طراح آن بوده است. عيسي اين نقشه بتوسط مرگ خود بر روي صليب به انجام رساند تا بدين وسيله آن ديوار جدايي بين انسان و خدا را از ميان بردارد. شخص روح القدس کنترل کننده دنيا و ساکن در قلب مومنين به عيسي مسيح مي باشد بعبارت ديگر حضور خداي زنده که در خلقت و مومنين او عمل مي کند

موضوع تثليث همانطور که در بالا شرح داده شد موضوعي است که ممکن است درک آن براي ذهن کوچک ما عجيب و نامعقول باشد اما خدا خود را اينطور معرفي کرده نه تنها در چند هزار سال قبل بلکه امروز هم خود را اينطور به افراد گوناگون معرفي مي کند و قادر است تا اگر از او بخاهيم امروز خود را نيز به هريک از ما معرفي کند. البته اگر از او بطلبيم. اجازه دهيد تا بر ديگر مثالي را که در بالا زده ام بار ديگر تکرار کنم. امروز اگر به بدن خود بنگريم مي بينيم که بدن ما داراي روح، جسم و جان ميباشد که عدم وجود يکي از اين قسمت ها باعث مي گردد که ما وجود نداشته باشيم. اگر چه اين سه قسمت يا جز مسلما معرف سه فرد نمي باشد، بلکه يک فرد. اين موضوع در مورد خدا تيز صادق است. يکتايي و يگانگي بمعني يک اراده و هويت واحد است. يکتايي يعني اينکه تمامي اندامها و اعضا در يک مسير و در جهت تحقق يک هدف فعاليت ميکنند. بدين شکل ميتوان ديد که يکتا بودن بمعني يک بودن از لحاظ رياضي نيست بلکه يکتايي بمفوم يک ذات و جوهر است که همتايي ندارد

تهيه و تنظيم از آرمان رشدي