حق

" و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید. مکاشفه 19 : 11

آیا تا به حال از خود نپرسیده اید که چرا عیسی نسبت به رهبران مذهبی زمان خود اینقدر ناراحت بود؟ او فاحشه ها را بخشید, بیماران را شفا داد و دیو زده ها را آزارد کرد. اما او دائماً رهبران مذبی را توبیخ و سرزنش میکرد. چه چیزی در فریسیان و صدوقیان وجود داشت که عیسی را اینقدر ناراحت میکرد

من باور دارم که جواب این سئوال به این برمیگردد که او کیست و طبیعت الهی او چیست؟ او یک بار گفته "من راه و راستی و حیات هستم" . طبیعت الهی عیسی این است که او راستی کامل است. هیچ ناراستی در او نیست. او حقیقت نهائی و غائی است. زیرا همه چیز درباره عیسی واقعیت است. در حقیقت یکی از نامهایی که به عیسی در کتاب مکاشفه بخشیده شده است, " صدیق" است. وقتی راستی و صداقت با ناراستی مواجه میشود, این دو نمی توانند در یک جا بمانند. راستی نور است و ناراستی تاریکی و نو و تاریکی نمیتوانند با هم در یک جا ساکن شوند.

گناهکاران, بیماران و مطرودین و دیوزدگان, در زندگی شان وضعیت بد و وحشتناکی داشتند. اما آنها حقیقت وضعیت خود را دریافته بودند. آنها میدانستند که به کمک نیاز دارند, آنها میدانستند که در چه تاریکی زندگی میکنند. اما رهبران مذهبی در تاریکی کامل زندگی میکردند, آنها فکر میکردند که کامل هستند, واقعاً لرزه بر اندام انسان می افتد وقتی که متوجه میشویم, آنها فکر میکردند نور جهان هستند در حالی که در تاریکی مطلق زندگی میکردند.

من پیرو عیسی مسیح هستم, زیرا او راستی است. خیلی خوشحالم که پیرو داستانها و حکایات هر چند زیبا و جالب نیستم, داستانهایی عالی و غیر واقعی. عیسی راستی است. من حاضرم جان خود را برای این حقیقت که عیسی فرزند خداست بدهم. من هیچگاه برای یک داستان و حکایت جانم را نخواهم داد ولی حاضرم جانم را برای راستی و حقیقت بدهم.

امروزه اغلب میشنویم که مردم میگویند, تعلیم و آموزه زیاد مهم نیست. این گفته هیچ جالب نیست. البته که مهم هستند. اگر تعلیمی راست باشد, پس جزئی از عیسی است زیرا و راستی است. و گرنه , از تاریکی است. البته حقایق کتابمقدسی یک سری تعالیم نیستند که فقط با ذهن خود آنها را باور کنیم, این آموزه ها خیلی بیشتر از این است. اینها چیزهایی است که باید در زندگی خود عملی سازیم.

امتحان واقعی ایمان ما این است که آیا واقعاً آنچه را میگوییم عمل میکنیم یا نه. بیداری همیشه زمانی به وقوع می پیوندد که ما حقیقت را می شناسیم, آن واقعیت را در زندگیمان عملی میسازیم و بعد در آن حقیقتی که شناخته ایم سلوک میکنیم.

مسیحیت یک بازی نیست که ما مشغول آن باشیم. مسیحیت واقعی, زندگی است که در حقیقت و راستی ریشه دوانده است, این نیست که سعی کنیم, دیگران را با روحانیت خودمان یا با مذهبی بودن خودمان تحت تاثیر قرار دهیم. مسیحیت واقعی این است که واقعاً بخواهیم از درون, گوشه های تاریک قلب و زندگیمان توسط حقیقت و راستی خدا روشن شود. توبه از هر چیزی است که او نشانمان میدهد. و سپس تسلیم کسی شویم که " امین و صدیق" نامیده شده است. وقتی ما این کار را انجام میدهیم, زندگی مسیحی ما پر از راستی میشود. این واقعیت زندگی مسیحی است و همینطور واقعیت پیروزی در زندگی هایمان و این چیزی است که در این نسل ما شدیداً به آن محتاجیم. مسیحیت واقعی.