احتیاج مبرم این زمانه این است كه در پشت منبر كلیساها در سراسر این سرزمین افراد فروتن و مقدس و مردان دعا قرار گیرند

برای شنیدن موعظه مشهورترین مبشر دنیا ،ده ها هزار نفربه استادیوم آمده بودند و شور و هیجان فضای استادیوم را پر كرده بود. نمی توانستم آنچه را كه می بینم باور كنم. با خود فكر كردم كه این مرد حتماً باید سخنران بزرگی باشد . من در رشته سخنرانی عمومی تعلیم دیده بودم و فقط دو سال پیش بود كه عنوان “ برجسته ترین سخنران جوان آمریكای شمالی” را بخود اختصاص داده بودم. حال بعنوان یك مسیحی نو ایمان ، مشتاقانه در انتظار گوش دادن و دیدن تكنیكهایی بودم كه او بعنوان “ بزرگترین مبشر دنیا ” بكار می برد

مبشر قد بلند و لاغر، سخنرانی خود را برای بیش از 60,000 نفر در آستردوم در هیوستن ، تگزاس (Astrodome , Houston ,Texas) آغاز كرد. به نظر من او بعنوان یك سخنران، فقط كمی برتر از حد متوسط بود و هیچ ویژگی خاصی نداشت. برای من قابل درك نبود كه چگونه وی توانسته بود این جمعیت انبوه را بسوی خود جذب كند. چون فقط چند ماه پیش خود توسط مبشری به مسیح ایمان آورده بودم، همچنانكه او به انتهای موعظه اش نزدیك می شد، می دانستم كه این سخنران نیز در خاتمه از مردم می خواست كه جلو آمده، با او دعا كنند

وقتیكه بیلی گراهام (Billy Graham ) مردم را دعوت كرد كه جلو آمده دعا كنند، من هم در قلب خود شروع به دعا كردم. با اینكه از گفتن آن خجل می شوم اما اینچنین دعا كردم ،“ خداوندا، دعا می كنم كه آقای بیلی گراهام از اینكه افراد كمی برای بخشش گناهان و دگرگونی زندگیشان به مسیح ایمان بیاورند، ناراحت و دلشكسته نشود.” ولی با ناباوری با مشاهده هزاران نفر كه بسوی منبر حركت می كردند میخكوب شدم. در عمرم چنین چیزی ندیده بودم، مخصوصاً اینكه بیلی گراهام بنظر من سخنوری بلیغ ، در حد و اندازه ای كه انتظار داشتم نبود

حال واقعاً خجالت می كشم كه بگویم بعد از آن چه فكر كردم. آنچه كه به فكرم خطور كرد این بود ، “ اگر نتیجه سخنرانی او اینگونه است پس اگر من سخنرانی كنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ”

دیری نگذشت كه بمن فرصتی داده شد تا در یك جلسه بشارتی موعظه كنم. ساعتها طول كشید تا موعظه ام را آماده كنم. پیغام من دارای مقدمه ای جذاب ، محتوایی معقول و پایانی عالی بود. در حین موعظه، تُن صدایم را هر كجا كه لازم بود بالا برده و در لحظات مناسب پایین می آوردم. تمام اشارات و حركاتم در سخنرانی بجا و بموقع بود. سپس به خاتمه پیغامم رسیده، گفتم،“ اگر می خواهید مسیح را بشناسید، از صندلیهای خود برخاسته،جلو بیایید و با من دعا كنید.” مطمئناً حدس زدید كه چه اتفاقی افتاد. هیچكس به جلو نیامد

سالها طول كشید تا فهمیدم كه راز موفقیت موعظه های دكتر گراهام ،مهارتهای سخنرانیش نبود بلكه دعاهای مرتب و منظمش بود. بعدها با مدیر برنامه های بشارتی بیلیی گراهام ملاقات كرده، از او پرسیدم كه كار كردن با دكتر گراهام چگونه است. وی در جواب گفت، “ روزی دكتر گراهام مرا صدا كرده گفت، می خواهم سه سؤال از تو بپرسم. سؤال اول، آیا دعا كرده ای؟ دوم، آیا دعا كرده ای؟ و سوم اینكه ، آیا دعا كرده ای؟” رمز او دعا بود، نه فصاحت كلام. دعا می تواند رمز موفقیت من و شما نیز باشد