![]() |
![]() |
|
به عیسی بنگریم داستان عزیای پادشاه كه در دوم تواریخ 1:26 تا 5 نوشته شده است را با هم مطالعه می كنیم. اما قبل از آن می خواهم توجه شما را به باب شش اشعیا جلب كنم. در این باب می خوانیم كه اشعیا در رؤیایی شاهد جلال خدا بود و خدا را دید كه بر تخت با شكوهش نشسته است. كلام خدا در اشعیا 1:6 می گوید،“ در سالیكه عزیای پادشاه مرد خداوند را دیدم…” چرا به این نكته اشاره شده است كه قبل از اینكه جلال خدا بر اشعیا قرار گیرد عزیا درگذشت؟ گاهی در كلام خدا می بینیم كه قبل از اینكه جلال خدا بر قوم او ظاهر شود یك نفر یا گروه خاصی از مردم باید بمیرند برای مثال قوم اسرائیل را در نظر بگیرید. آنها مدت 400 سال را در سرزمین مصر در بندگی و بردگی سپری كرده بودند. خدا می خواست آنها را از این وضع آزاد سازد. او موسی را انتخاب كرد. موسی نزد فرعون رفته بایستاد و گفت، “ قوم مرا رها كن تا بروند”. خدا قوم اسرائیل را با نشانه ها ، عجایت و معجزات رهایی داد. دریای سرخ از وسط منشق شد و آنها از بردگی آزاد شوند. آنها توسط جلال خدا رهایی یافتند، ولی بخاطر دارید كه بمدت 40 سال در بیابان سرگردان شدند. قصد خدا فقط آزادی آنها از بندگی نبود بلكه هدف او این بود كه آنها را به سرزمینی كه بدیشان وعده داده بود ببرد. برای مدت 40 سال آنها در بیابان سرگردان شدند تا اینكه یك نسل بكلی از میان رفت . همانطور كه در اول قرنتیان باب 10 نیز اشاره شده است آنها باید می مردند تا اینكه نسل جدید با ایمان برخاسته و سرزمین موعود را تسخیر می كردند این در مورد عزیا نیز صدق می كرد. تنها پس از مرگ او بود كه اشعیا رویایی را در رابطه با جلال خدا دید. این قسمت از كلام خدا نشان می دهد كه عزیا كه بود و چرا قبل از اینكه جلال خدا دوباره بر قوم اسرائیل قرار گیرد او باید می مرد. “ و تمامی قوم یهودا عزیا را كه شانزده ساله بود گرفته در جای پدرش امصیا پادشاه ساختند. و او بعد از آنكه پادشاه با پدرانش خوابیده بود ایلوترا بنا كرد و آنرا برای یهودا استرداد نمود. و عزیا شانزده ساله بود كه پادشاه شد و پنجاه و دو سال در اورشلیم پادشاهی نمود و اسم مادرش یكلیای اورشلیمی بود. و آنچه در نظر خداوند پسند بود موافق هر چه پدرش امصیا كرده بود بجا آورد.و در روزهای زكریا كه در رؤیاهای خدا بصیر بود خدا را می طلبیدو مادامیكه خداوند را می طلبید خدا او را كامیاب می ساخت.”دوم تواریخ 1:26 تا 5 توجه داشته باشید كه در آیات یك و سه، كتابمقدس می گوید عزیا 16 ساله بود كه پادشاه شد. چگونه یك نوجوان 16 ساله می توانست بعنوان پادشاه حكمرانی و سلطنت كند؟ مسئولیت سلطنت ، ملت، سیستم قضایی و اقتصاد همه به عهده او بود. عزیا در مورد عدالت،مسائل قانونی، اقتصاد و رفاه مردم چیزی نمی دانست،اما با این وجود مسئولیت همه قوم به عهده او بود. چطور یك پسر 16 ساله از پس این مسئولیت بر می آمد؟ كتابمقدس به این سؤال اینچنین پاسخ می دهد ،“ و در روزهای زكریا خدا را می طلبید و مادامیكه خداوند را می طلبید خدا او را كامیاب می ساخت.”آیه 5 عزیا اطلاعات گسترده ای نداشت، اما خدا را می شناخت. او دانش و تحصیلات زیادی نداشت اما كسی را می شناخت كه دانای كل بود. كتابمقدس می گوید كه او روی خدا را می طلبید و مادامیكه روی خدا را می طلبید، خدا او را بركت می داد. خدا او را كامیاب ساخت، و او را مسح كرده ، بكار برد. عزیا مرد دعا بود. در دوران جوانیش دعا برای او در اولویت قرار داشت با نگاه به كلیسای عهد جدید، در می یابیم كه دعا در زندگی ایمانداران نیز در اولویت قرار داشت.در آن روزها، آنها روی خدا را می طلبیدند و جلال و حضور او در میان آنها قرار می گرفت. چون دعا در زندگی عزیا و در كلیسای عهد جدید، مقدم بر همه چیز بود خدا آنها را بركت می داد |