![]() |
![]() |
|
بیداری روحانی از طریق روح القدس یكی از بیداریهای واقعی كه بر من تأثیر عمیقی گذاشت بیداری در كشور رومانی بود از سال 1980 سفرهای خود را به رومانی شروع كردم. هنگامیكه شبان كلیسایی در آلمان بودم به شهری در رومانی به نام ارادی(Oradea) رفته، چیزهایی دیدم كه قبلاً هرگز ندیده بودم. در آنجا تعدادی از مسیحیان بخاطر ایمانشان به زندان افتاده بودند. برای موعظه در كلیسایی به آن شهر رفته بودم و خدا در آنجا كار می كرد. همراه با گروهی از خوانندگان دو ساعت قبل از جلسه به كلیسا رفتیم تا وسایل صوتی را نصب كنیم. ایماندارانی بطور پراكنده نشسته و به آرامی با گریه و استغاثه دعا می كردند ونام خدا را می خواندند. به محض اینكه وارد كلیسا شدم حضور خدا را احساس كردم. هنگام شروع جلسه دیگر جایی برای نشستن نبود و مردم از جلوی منبر گرفته تا خارج از كلیسا، در خیابانها ایستاده بودند تا پیغام خدا را بشنوند در اوایل سال 1984 به همان كلیسا برگشته، موعظه كردم. كلیسا پر بود و مردم در راهروها ایستاده بودند.آن شب بسیاری قلب خود را به مسیح سپردند. پس از جلسه، یكی از رهبران كلیسا آمده گفت، برادر سمی، آیا خدا در این جلسه كار كرد؟ گفتم، منظورتان از این سؤال چیست؟ مگر ندیدید كه كلیسا مملو از جمعیت بود؟ مگر ندیدید كه چه اتفاقی افتاد؟ مردم توبه كردند و به مسیح ایمان آوردند. پس چرا این سؤال را می پرسید؟ او گفت، پس شما خبر نداشتید كه در كلیسا نبودم. من با 100 تن از برادران در اتاقی جداگانه در طول موعظه برایتان دعا می كردیم و در اتاق دیگر نیز 100 تن از خواهران برایتان مشغول دعا بودند. این اولین باری بود كه در حین موعظه 100 نفر از برادران و 100 نفر از خواهران برایم دعا می كردند او تعریف كرد كه چطور شبانی به آن كلیسا آمده در مورد دعا تعلیم داده بود. آن شبان اول به مردم یاد داده بود كه چگونه دعا كنند و سپس آنها را به توبه دعوت كرده بود. در رومانی و اروپای شرقی لقب ایمانداران، توبه كنندگان است. پیغام آن شبان نیز این بود توبه كنندگان باید توبه كنند. پس از آن كلیسا وارد مرحله جدیدی از توبه شد و مردم از گناهانی كه در زندگیشان و در كلیسا بود توبه كرده در برابر خدا شكسته شدند موقعیكه آنها شروع به دعا كردند چنان قوتی ایجاد شد كه گویی انفجاری رخ داده است. در عرض شش ماه 200 نفر تعمید گرفتند. در اروپای شرقی در دوران كمونیسم ، تعمید گرفتن بسیار خطرناك بود. با حضور و كار خدا، آن كلیسا رشد كرده، بیداری عظیمی بوجود آمد و این بیداری به سراسر شمال غربی رومانی سرایت كرد آن شبان به مردم تعلیم داد كه بطرز جدیدی دعا كنند. او گفت، دعا كنید كه روزی بیاید كه در استادیومهای بزرگ این كشور ایستاده، انجیل مسیح را اعلام كنیم و همچنین از طریق رادیو و روزنامه پیغام مسیح را به گوش همگان برسانیم. دعا كنید، دعا كنید و باز هم دعا كنید. پس ایمانداران نیز مصرانه دعا كردند ولی هر چه بیشتر دعا می كردند، وضع وخیمتر می شد. خدا تدارك بیداری عظیمی را می دید در سال 1988 با قطار به رومانی می رفتم كه ناگهان قطار ایستاد و سربازان آمده، مرا از قطار پیاده نمودند و اجازه ورود به كشور را ندادند. آنها گفتند، تو دیگر هرگز و هرگز پای خود را بر خاك رومانی نخواهی گذاشت. قلبم شكست، زیرا مردم رومانی را دوست داشتم و رابطه ام با آنها بسیار خوب بود. اگر چه كمونیستها مرا از كشور بیرون كردند ولی می دانستم كه نمی توانند روح القدس و دعاهای مؤمنین را از آنجا بیرون كنند. از یكی از دوستانم پیغامی را دریافت كردم كه می گفت،سمی، به دعاهایت ادامه بده . بخاطر داشته باش كه جلال خدا از طریق رنج و زحمت آشكار می شود. به دعاهایت ادامه بده. در دسامبر سال 1989 برای كریسمس به ملاقات مادرم رفته بودم، پسرم كه اخبار سی ان ان را در تلویزیون دیده بود به من گفت، پدر،حتماً اخبار را گوش كن، در تیمیسورا (رومانی) اتفاقاتی در حال رخ دادن است . زمانیكه تحقیق كردیم، متوجه شدیم كه در آنجا می خواستند شبانی را دستگیر كنند اما ایمانداران تمام كلیساها برای جلوگیری از دستگیریش توسط پلیس مخفی، دور منزلش جمع شده، حلقه زده بودند، اما پلیس مییی آمده بسوی مردم آتش گشوده و باعث كشته شدن مردان و زنان و بچه های بی گناه شد. وقتیكه خون شهدا در خیابانهای شهر تیمیسورا سرازیر شد، خشم خدا بر رژیم شریر چئوشسكو افروخته شد، و جلال او در میان قومش ظاهر گردید. حدود دویست هزار مردم ملحد و بی خدا در میدان اصلی شهر جمع شدند. آنها از كودكستان تا تحصیلات عالی دانشگاهی از الحاد اشباع شده بودند، به آنها القاء شده بود كه خدایی نیست. شبان اولین كلیسای ببتیست در میان آن جماعت ایستاد و شروع به موعظه كرد. در حینیكه او در بارة صلیب عیسی مسیح صحبت می كرد قوت عظیمی پدید آمد. جماعت دویست هزار نفرة آنجا كه بی خدایی را به آنان آموزش داده بودند فریاد زدند، Existe Dumezeu! Existe Dumezeu! ( كه ترجمة آهن این است، خدایی هست! خدایی هست!) در این جماعت ایمان به جوش و خروش در آمد و این بیداری روحانی از شهری به شهری منتقل شد یكی از دوستانم در اُهایو 16 ساعت تلاش كرد تا با شماره گیر اتوماتیك با شخصی بنام تیتوس در رومانی تماس حاصل كند. بالاخره موفق شد و از او پرسید، تیتوس ، حالت خوبه؟ خانواده ات چطورند؟ آنجا چه خبر شده؟ تنها چیزی كه تیتوس گفت این بود ، جلال خدا بر هموطنانم قرار گرفته است! جلال خدا در میان ما آشكار شده است! به سمی بگو، آنچه را كه در این مدت طولانی برایش دعا می كردیم به وقوع پیوست. به او بگو به اینجا بیاید. بلافاصله كارها را ترتیب داده با هواپیما به وین پایتخت اتریش رفتم و از آنجا همراه با چند تن از دوستانم با ماشین سرتاسر مجارستان را طی كرده به مرز رومانی رسیدیم. در طول راه تمام مدت دعا می كردیم چون می دانستیم كه اسم من در لیست سیاه پلیس است. قبل از انقلاب ، اولین سؤالی كه در مرز كشور می پرسیدند این بود كه ، آیا با خود كتابمقدس دارید؟ و اگر كسی آنرا داشت باعث دردسر بزرگی می شد آنشب وارد مرز رومانی شدیم. هنوز انقلاب در جریان بود . هوا سرد و تاریك بود و برف می آمد. ماشین دیگری در آنجا دیده نمی شد. سربازان بطرف ما آمده، گفتند، پیاده شوید ما هم پیاده شدیم.سپس سؤال كردند، آیا مسیحی هستید؟ قلبم به شدت می تپید، به سرباز نگاه كرده گفتم، بله آقا ما مسیحی هستیم تا پایان عمرم هرگز فراموش نخواهم كرد كه پس از آن چه اتفاقی افتاد. آن سرباز با دستهایی باز گفت به رومانی جدید خوش آمدید دوستم تیتوس در ساختمان گمرك منتظر بود. وی مجبور شده بود كه با حكومت انقلابی همكاری كند. او بیرون آمده مرا در آغوش گرفت و در همان مكانی كه بمن گفته شده بود كه هرگز و هرگز پای خود را بر خاك رومانی نخواهی گذاشت زانو زده عیسی مسیح را تمجید و پرستش نمودیم در رومانی، با چشمان خود چیزهایی را دیدم كه هرگز تصورش را نمی كردم. آخرین باری كه آنجا بودم، هر گاه می خواستیم به خانه ایمانداری برویم، می بایست اتومبیل را در نقطه ای بسیار دور پارك می كردیم و دیر وقت طوری به آنجا می رفتیم كه كسی نفهمد برای خوردن شام به منزل ایمانداری می رویم . حال وضع اینگونه نبود هنگامیكه در خیابانها قدم میزدم، مردم كوچه و بازار با دانستن اینكه خارجی هستم دور من جمع شده فریاد می زدند Existe Dumnezeu! Existe Dumnezeu! ( خدایی هست، خدایی هست). یكی از سرودهای اصلی روزهای انقلاب سرودی در باره بازگشت ثانوی عیسی مسیح بود. نمی توان گفت كه تمام كشور، توبه كرده مسیحی شده بود،اما خدا این ملت را طوری ملاقات كرد كه روح الحاد در یك لحظه از این كشور رخت بر بست |