قيام بهار

 

 

بهاران آمد و عالم همه يکسر شد

 

نگرکن بلبل عاشق بسوي باغ و بوستان شد

زمين پوشيده شد از گل بمثل فرش کاشاني

 

نماي باغ را بنگر عجب سنبل فراوان شد

زمين نو شد ز فروردين درين ميلاد عطر گل

 

بيا ارديبهشتش بين که صد لاله نمايان شد

زکوچه باغ شهر ما نسيم کاه گِل آمد

 

زمين بوسيد باران را اسير اشک باران شد

فغان عاشقان طي شد ز سرماي زمستاني

 

بهار آمد بهار آمد زمان عشق ياران شد

بگستر بلبل عاشق بساط عيش پنهان را

 

در اين محفل دمي بنگر مکان ماه رويان شد

به محراب مي و ساقي نماز عشق بر پاکن

 

به خالي اش بنگر که حاجت بخش مستان شد

زچشم نافذ شيطان نشد يکدم بشر پنهان

 

قيام از مردگانش بين که خار چشم شيطان شد

در عيسي روزگار نو بود ممکن به مشتاقان

 

قيامش در همه عالم دواي درد انسان شد

 

 

 

شعري از شاعر مسيحي سپهر، بمناسبت عيد قيام