قيام بهار
|
|
|
|
بهاران آمد و عالم همه
يکسر شد
|
|
نگرکن بلبل عاشق بسوي
باغ و بوستان شد
|
|
زمين پوشيده شد از گل
بمثل فرش کاشاني
|
|
نماي باغ را بنگر عجب
سنبل فراوان شد
|
|
زمين نو شد ز فروردين
درين ميلاد عطر گل
|
|
بيا ارديبهشتش بين که صد
لاله نمايان شد
|
|
زکوچه باغ شهر ما نسيم
کاه گِل آمد
|
|
زمين بوسيد باران را
اسير اشک باران شد
|
|
فغان عاشقان طي شد ز
سرماي زمستاني
|
|
بهار آمد بهار آمد زمان
عشق ياران شد
|
|
بگستر بلبل عاشق بساط
عيش پنهان را
|
|
در اين محفل دمي بنگر
مکان ماه رويان شد
|
|
به محراب مي و ساقي نماز
عشق بر پاکن
|
|
به خالي اش بنگر که حاجت
بخش مستان شد
|
|
زچشم نافذ شيطان نشد
يکدم بشر پنهان
|
|
قيام از مردگانش بين که
خار چشم شيطان شد
|
|
در عيسي روزگار نو بود
ممکن به مشتاقان
|
|
قيامش در همه عالم دواي
درد انسان شد
|
|
|
|
شعري از شاعر مسيحي
سپهر، بمناسبت عيد قيام
|