ارتباط با خدا به وسیله ارتباط با قوم او

زمانی كه من و همسرم در اواسط دهه 1970 در كشور سوئیس زندگی می كردیم. متوجه شدیم كه فرزند دوممان در راه است. دخترمان در یكی از روستاهای كوچك آلپ در هویس،به نام چاتودوكس متولد شد. این مكان یكی از زیباترین نقاط دنیا است. بعد از تولد او، مطمئناً ما هرگز به او نمی گفتیم،‌ "رنی، ما تو را به این جهان آورده ایم و حال تو را در این كوه ها به حال خود می گذاریم تا به تنهایی بزرگ شوی. ما سهم خود را با آوردن تو به این جهان انجام داده ایم، بقیه امور دیگر با خود تو است"

این افكار ، اندیشه هایی باور نكردنی و بی رحمانه بود. رنی به یك خانواده نیاز داشت،‌ به پدر و مادری كه از او مراقبت كرده و امنیتی را برای او فراهم آورند. ما برای او خوراك ، پوشاك و امنیت و تكیه گاه عاطفی مهیا كردیم. نتیجتاً او رشد كرده تبدیل به دختر بالغی شد كه از نظر عاطفی با ثبات و شخصیتاً متعادل است.

بعد از ایمان به مسیح و یافتن تولد تازه ، ما همانند نوزادی نیاز به محبت روحانی، امنیت و تشویق داریم. اغلب،‌ نوایمانان می كوشند تا بلوغ روحانی خود را در خارج از كلیسا و قوم خدا بیابند. خداوند ما را به عنوان عضوی منفرد و مجزا نیافریده است  بلكه به عنوان عضوی مؤثر در یك بدن،‌تا به صورت گروهی عمل كنیم. در زندگی روحانی همانند نوزادی باید راه رفتن را آموخته و همچنین نیازمان به خوراك روحانی یعنی كلام خدا نیز باید برآورده شود. به نظر من مشاركت با ایمانداران دیگر، یكی از مهم ترین كارهایی است كه هر مسیحی باید انجام دهد.

وقتی خدا انسان را آفرید، نیاز به مشاركت با دیگران را در وجود او قرار داد. وقتی كه خداوند ما را نجات داد، نیاز به مشاركت با دیگر ایمانداران را در عمق وجود ما تزریق كرد. بنابراین هر كدام از ما باید عضو كلیسایی گردیم كه كتاب مقدس به عنوان كلام خدا موعظه گردد و تعلیم داده شود و اعضای آن ما را در شناخت بهتر مسیح یاری دهند.

پس از گذشت سی و سه سال از ایمانم، به این نكته واقف شده ام كه هر كلیسایی مسائل خاص خود را دارد. هیچ كلیسایی كامل نیست ، زیرا كلیساها متشكل از افرادی می باشند كه كامل نیستند. به هر حال كلیسا مجموعه ای از افرادی است كه با آمدن به سوی صلیب، به مسیح ایمان آورده اند. كلیسا مكان گردهم آیی مقدسین نیست بلكه بیمارستان گناهكاران است. كلیسا جائی است كه ما با مراجعه به آن برای دردهایمان مرحمی یافته و از لحاظ روحانی رشد می كنیم. مسائل آسان كلام خدا برای نوایمانان كه از نظر روحانی نابالغ می باشند همچون شیری است برای نوزاد، اما ایمانداران بالغ قادر به هضم مسائل غامض كتاب مقدس نیز هستند.

ما می آموزیم كه اسلحه تام خدا را پوشیده با مشكلات زندگی مقاومت كنیم و قادر می شویم كلام خدا را شنیده و با دیگر ایمانداران كه همان حقایق را تجربه كرده اند متحد شویم. در نتیجه یك كلیسای خوب ، قوی و مطابق كتاب مقدس، محیطی را مهیا می سازد كه در آن رشد كرده تبدیل به مردان و زنان خدا گردیم.

برای داشتن حیات و سلامتی روحانی، مشاركت با ایمانداران دیگر امری ضروری است، همچنان كه آب برای ماهی، ‌هوا برای پرنده و غذا برای انسان واجب است. ما بدون آن محكوم به مرگ روحانی هستیم. مسیحیان زیادی را دیده ام كه به علت نداشتن مشاركت با ایمانداران دیگر پژمرده شده، از نظر روحانی مرده اند. احتمال دارد كه آنها از ایمانداران دیگر ناراحت بوده یا با شخصی در كلیسایشان توافق نداشته اند، یا ممكن است شاهد ریاكاری در زندگی مسیحیان دیگر بوده اند، ولی در هر حال ترك مشاركت با دیگر ایمانداران راه حل مشكلات فوق الذكر نبوده و فایده ای ندارد. اگر با ایماندارانی كه در تماس هستیم احساس راحتی نمی كنیم، بهتر آن است كه به گروهی از ایمانداران دیگر پیوسته و با آنها رشد كنیم. مشاركت با مسیحیان دیگر برای رشد روحانی یك امر دل بخواهی نیست بلكه امری است ضروری.