![]() |
![]() |
|
مقابله با شك اغلب از من سؤال می كنند، “ آيا هرگز در مورد خدا شك و ترديدهايی داشته ای؟ "اكثر مردم از اينكه من به عنوان يك رهبر مسيحی، مبشر بين المللی و فردی كه 40 سال از ايمانش می گذرد، هنوز با شك و ترديد روبرو می شوم تعجب می كنند. مدتها پيش ، به اين نكته پی بردم كه داشتن شك و ترديد نسبت به اعتقادات، گناه نيست بلكه باور اين ترديدها است كه گناه محسوب می شود. در اوايل ايمانم، اغلب شك و دودلی بسراغم می آمد. هميشه پس از اينكه مرتكب کاری می شدم كه خدا را خشنود نمی ساخت، سؤالات متعددی برايم مطرح می شد. از خود می پرسيدم ، "چطور می توانی اين عمل را انجام دهی و يك مسيحی واقعی باشی؟ اگر خدايی هست پس چرا اين گناهان تكرار می شوند؟" پس از گذشت چند روز از ايمانم، به اتاقم رفته ، به درگاه خدا زار زار گريستم. شك و دودلی وجود مرا فرا گرفته بود. “ آيا خدايی هست؟ آيا مرا شستشوی مغزی داده اند؟ آيا همه اينها ، احساسی بيش نبوده است ؟" احساس سردرگمی می كردم. خدا را خوانده گفتم ، "عيسی ، عيسی، كمكم كن !" ، به نظر می رسيد اين تنها كلماتی بود كه در آن لحظات می توانستم بيان كنم. پس از اينكه چند دقيقه در حضور خدا گريه كردم، آرامش مانند نهری سراسر وجودم را فرا گرفت. روح القدس به من اطمينان بخشيد كه فرزند خدا هستم. يقين كامل حاصل كردم كه مسيح وجودی واقعی است . اين يقين بعنوان معرفتی روحانی ، عميقتر از احساسات و فراتر از ادراك انسانی بود. زندگی مسيحی مانند سياحتی است . در طول مسير ، چيزهای تازه ای را كشف كرده و به يادگيری و رشد خود ادامه می دهيم. شخصی كه رشد نمی كند هميشه در نهايت با شكست روبرو می شود. بسياری از حقايق زندگی مسيحی موقعی برای من مكشوف شده است كه مجبور بوده ام با ترديدهای خود روبرو شوم. من آموختم كه از شك و ترديدها بعنوان عواملی استفاده كنم كه مرا به سوی ابعاد تازه ای از ايمان هدايت كنند، نه اينكه مرا به اعماق نااميدی بكشانند. همچنين آموختم كه ريشه آنها را پيدا كنم. قبل از ايمان به مسيح، شك و دودلی عميقاً در وجودم ريشه دوانيده بود و در روح و جان من رسوخ كرده وجودم را فرا گرفته بود. علت شك و ترديد من ، نداشتن رابطه ای پويا با خدا بود. اطمينان خدا در قلبم وجود نداشت، زيرا او را نمی شناختم. خدا روح است ولی روح او در زندگيم حضور نداشت. پس از ايمان آوردنم به مسيح، ديگر شك و ترديدهايی كه به سراغم می آمدند بسيار سطحی بودند. عميقترين بخش وجود انسان، روح او است. من ديگر مانند گذشته شك و ترديد نداشتم زيرا "همان روح ( روح القدس) بر روحهای ما شهادت می دهد كه فرزندان خدا هستيم" (روميان 16:8). حال با تمام وجود می دانم كه فرزند خدا هستم، زيرا روح القدس در تماميت وجودم ساكن است. او پيوسته يادآوری می كند كه فرزند خدا هستم، و خون مسيح برای پاک ساختن تمام گناهانم كافی است و اين ، نه الهيات نظری بلكه واقعيتی عملی است. هللوياه! روح خدا در اعماق وجودم ساكن است و پيوسته شهادت می دهد كه به عيسی تعلق دارم و او نيز به من تعلق دارد! حال تمام اين حقايق برايم مكشوف شده است. آنها در عمق وجودم هستند و به آنها يقين كامل دارم. اين يقين كه بيانگر حضور خداوند در زندگيم می باشد ، يك شناخت عقلانی يا احساس هيجان نيست بلكه امری روحانی است و از حضور او در زندگيهايمان سرچشمه می گيرد. پس شك و ترديدها چه؟ منشأ آنها كجاست؟ با وجود اينكه ،عميقاً اطمينان دارم كه عيسی به من تعلق دارد، هنوز بايد با ترديدهای سطحی خود مقابله كنم. آنها از قسمتهايی از زندگيم مانند عقل و احساس منشأ می گيرند. برای مثال، وقتی از خدا نااطاعتی می كنم، باطناً از لحاظ عقلانی و احساسی جريحه دار می شوم. از خود سؤال می كنم كه آيا واقعاً فرزند خدا هستم. با وجود اينكه در اعماق قلبم می دانم كه مرگ مسيح بر روی صليب برای بخشش من كافيست، اما باز استدلالات نادرستی به ذهنم خطور می كند. از نظر عقلانی به فرزند خواندگی خود شك می كنم، يا شايد احساس شكست كنم و در داشتن حيات جاودانی ترديد داشته باشم. هر گاه گناهم را اعتراف كرده، عميقاً توبه می كنم، دوباره با داشتن اطمينان نجات ، آرامی می يابم. اين ترديدها سطحی و بنابراين موقتی هستند. شك و ترديدهای عقلانی معمولاً از برداشتی نادرست از خدا ناشی می شوند، در حاليكه ترديدهای احساسی اغلب از اعمال و رفتاری نادرست سرچشمه می گيرند. بجای ايمان به آنچه كتاب مقدس در مورد خدا و انسان می گويد اغلب به آنچه را كه فرهنگ به ما ديكته می كند باور داريم. در نتيجه ، مغلوب می گرديم. منشأ تمام پيروزی هايی كه در مسيح كسب می كنيم ايمان است. در زندگی ايماندار، ايمان پايه ايست كه پيروزی بر روی آن بنا می شود. ولی ايمان نمی تواند جز بر حقيقت كلام خدا بر پايه و اساس ديگری بنا شود. اگر می خواهيم عملاً بر شك و ترديدها غلبه كنيم بايد بر وعده های كتاب مقدس بايستيم. ترديدهای ذهنی در نتيجه عدم آگاهی از كلام خدا ايجاد می گردند، ولی شكهای احساسی اغلب حاصل نا اطاعتی از كلام خدا می باشند. ما با ايمان به مسيح، با خدا رابطه بر قرار كرده، فرزندان او می گرديم. ولی هر گاه اجازه دهيم كه گناه وارد زندگيهايمان گردد، رابطه صميمی ما با او از بين رفته و ديگر عملاً نمی توانيم عرض و طول و عمق و بلندی محبت او را درك كنيم. محبت او نسبت به ما تغيير نكرده است. هنوز فرزندان او می باشيم، ولی مشاركت ما با او بهم خورده است. اين مشاركت تنها موقعيكه به گناهان خود اعتراف كرده، توبه نماييم، مجدداً بر قرار می شود. تنها زمانی قادريم با خدای قدوس رابطه ای صميمی داشته باشيم كه در شاهراه قدوسيت پيش رويم. هر گاه به آنچه خدا در مورد ما می گويد ايمان داشته باشيم و بر مبنای آن حقايق عظيم رفتار نماييم، خواهيم دانست كه فرزندان او هستيم. شك و ترديدها ناپديد شده، ايمان رشد می يابد و پيروزی، شعار ما می گردد . در اين صورت طعم پيروزی و ظفر را خواهيم چشيد. |